ناامید مباش

وقتی نا امید شدی بدون که شیطان بین تو و خدا قرار گرفته...

در حالیکه خدا با علاقه و عشق تمام به تو نگاه می کنه شیطان از حسادت به گریه میفته

اما نه این پایان ماجرا نیست شیطان نمی خواد تسلیم شه

پس تو دلت نجوا می کنه ...

- خدا تو رو دوست نداره

- بس گناه کردی خدا دیگه به حرفات گوش نمی ده

- خیلی بنده های بهتر از تو هست که خدا بخواد به اونا جواب بده

- کار تو خیلی جزئیه و خدا حوصله نگاه کردن به مشکل تو رو نداره

اونقدر می گه و زمزمه می کنه که به کلی ناامید می شی حتی دیگه حال دعا کردن هم برات نمی مونه چه برسه به اینکه ...

خدا هنوزم داره مشتاقانه نگات می کنه

تصمیم با خودته یا تسلیم شیطان می شی یا تو تسلیمش می کنی

نا امیدی یعنی تسلیم شیطان شدن

قوانین آقایون!!!

همیشه خانم ها به امر شریف «شرط و شروط تعیین کردن» مشغولن.

ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم...

 خانوما توجه کنن: اینها قانون های ما هستن؛
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره «1» هستن
 
1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست!
 
1. گریه کردن یعنی باج خواستن!
 
1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم؛ با گوشه زدن به جایی نمی رسین. با کنایه زدن به جایی نمی رسین. با حرفای مبهم به جایی نمی رسین. صاف و پوست کنده بگین چی میخواین!
 
1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با «بله» و «خیر» جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم!
 
1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها!
 
1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین!
 
1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه!
 
1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟!
 
1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده!
 
1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟!
 
1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!
 
1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم!
 
1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم!
 
1. اگه ما پرسیدیم «چته؟» و شما گفتین «هیچی»، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه چیزیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه!
 
1. اگه یه چیزی میگین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید!
 
1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم!
 
1. لباساتون کافیه!
 
1. کفشاتون هم خیلی زیاده!
 
1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه!
 
1. خانمای محترم، از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره چند شب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه!
 
لطفاً این مطلب رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن، برای همه خانوما هم بفرستین تا بدونن...

 

تفاوت بین عشق و دوست داشتن

از عشق باید سخن گفت ، همیشه از عشق سخن باید گفت 
« 
عشق » در لحظه پدید می آید ، و « دوست داشتن » در امتداد زمان ،این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است . 
عشق معیار ها را در هم می ریزد . دوست داشتن بر پایه ی معیار ها بنا می شود ، عشق ناگهانی و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد ، عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است 

عشق فوران می کند چون آتشفشان و شرّه می کند چون آبشاری عظیم ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای به بستری با شیب نرم 

عشق ویران کردن خویش است ، دوست داشتن ساختنی عظیم 
عشق دقّ الباب می کند ، مودّب نیست ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیستدرویش نیست ، حسابگر نیست ، سر به زیر نیست ، مطیع نیست ... عشق ، دیوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند ، گرداب را باور نمی کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ، مرگ را باور نمی کند ... 
عشق در وهله ی پیدایی دوست داشتن را نفی می کند ، نادیده می گیرد ، پس می زند ، سر می کند و می گذرد ، دوست داشتن نیز ، ناگزیر ، در امتداد زمان ، عشق را دور می کند ، به آسمان می فرستد و چون خاطره ای حرام ، رشته ی نگهبانی به آن می گمارد ، عشق ِسحر است ، دوست داشتن باطل السحِر . 

عشق و دوست داشتن در پی هم می آیند ، اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند . 
عشق انقلاب است ، دوست داشتن اصلاح ، میان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست از دوست داشتن به عشق می توان رسید و از عشق به دوست داشتن اما به هر حال این حرکت ، از خود به خود نیست ، از نوعی به نوعی است از خمیده ای به خمیده ای ...
 و فاصله ای است ابدی میان عشق و دوست داشتن ، که برای پیمودن این فاصله ، یا باید پرید ، یا باید فروچکید

زیبایی رایگان است!

مردی گلدون می فروخت
زنی نزدیک شد و گلدوناشو نگاه کرد-بعضی ها ساده بودن و بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتن
زن قیمت گلدون هارو پرسید
مرد جواب داد که قیمت همه اونا یکیه
زن پرسید: چرا برای گلدونایی که وقت و زحمت بیشتری بردن همون پول گلدونای ساده رو میگیری؟؟؟
مرد گفت : قیمت گلدونی که ساختم میگیرم.زیبایی رایگان است.

سه صافی برای بیان یک مطلب

شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت:
 گوش کن! میخواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو میگفت...
 همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
 قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یانه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟
- نه. من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان
صافی دوم یعنی خوشحالی  گذراندهای؟
 مسلما چیزی که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی
کند،
حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.
آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟
- نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: پس اگر این حرف
نه واقعیت دارد
نه خوشحال کننده است
و نه مفید
آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...

May our friendship

 
امروز را برای بیان عشق 
به عزیزانت غنیمت بشمار
 
شاید فردا احساسی باشد
اما عزیزی نباشد

اسم شرکت های مهم کامپیوتری چگونه انتخاب شده است؟


Adobe :
اسم رودخانه ای که از پشت منزل مؤسس آن جان وارناک عبور می کند .

Apple :
میوه مورد علاقه استیو جابز مؤسس و بنیانگذار شرکت اپل سیب بود و بنابراین اسم شرکتش را نیز اپل (به معنی سیب ) گذاشت .
Cisco :
مخفف شده کلمه سان فرانسیسکو ( San Francisco ) است که یکی از بزرگترین شهرهای امریکا است .
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x443.
Google :
گوگل در ریاضی نام عدد بزرگی است که تشکیل شده است از عدد یک با صد تا صفر جلوی آن .
مؤسسین سایت و موتور جستجوی گوگل به شوخی ادعا می کنند که این موتور جستجو می تواند این تعداد اطلاعات (یعنی یک گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد .
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x280.
Hotmail :
این سایت یکی از سرویس دهندگان پست الکترونیکی به وسیله صفحات وب است .
هنگامی که مدیر پروژه برنامه می خواست نامی برای این سایت انتخاب کند علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند سایر سرویس دهندگان پست الکترونیک به mail ختم شده و دوماً برروی وبی بودن آن نیز تأکید شود. بنابراین نام Hotmail را انتخاب کرد. در کلمه Hotmail حروف Html به ترتیب پشت سرهم قرار گرفته اند. گاهی اوقات اسم این سایت را به صورت HotMail نیز می نویسد .
HP :
شرکت معظم HP توسط دو نفر بنام های بیل هیولت و دیو پاکارد تأسیس شد .
این دو نفر برای اینکه شرکت هیولد پاکارد یا پاکارد هیولت نامیده شود مجبور به استفاده از روش قدیمی شیر - خط شدند و نتیجه هیولد پاکارد از آب در آمد .
Intel :
از آنجاییکه این شرکت از بدو تأسیس با تأکید روی ساخت مدارات مجتمع ایجاد شد. نام آن را INTegrated Electronics یا به طور مختصر INTEL نهادند .
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x531.
Microsoft :
نام شرکت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته می شد ولی به مرور زمان به صورت فعلی در آمد . Microsoft مخفف MICROcomputer SOFTware است. و دلیل نامگذاری شرکت به این اسم نیز آن است که بیل گیتس مؤسس شرکت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای میکروکامپیوتر ها تأسیس کرد .
Motorola :
شرکت موتورولا با هدف درست کردن بی سیم و رادیوی خودرو کار خود را آغاز کرد. از آنجاییکه مشهورترین سازنده بی سیم و رادیو های اتومبیل در آن زمان شرکت Victrola بود. مؤسس این شرکت یعنی آقای پال کالوین نیز اسم شرکتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمی کلمه موتور نیز به نوعی در اسم شرکتش وجود داشته باشد .
Oracle :
مؤسس شرکت اوراکل یعنی لری الیسون و باب اوتس قبل از تأسیس شرکت روی پروژه ای برای CIA کار می کردند . این پروژه که اوراکل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادیر زیادی اطلاعات بتواند تا جواب تمام سؤال های پرسیده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. ( اوراکل در اساطیر یونانی الهه الهام است. ) این دو نفر پس از پایان این پروژه شرکتی تأسیس کرده و آن را به همین اسم نامگذاری کردند .
Red Hat :
مؤسس شرکت آقای مارک اوینگ در دوران جوانی از پدربزرگش کلاهی با نوارهای قرمز و سفید دریافت کرده بود ولی در دوران دانشگاه آن را گم کرد . زمانی که اولین نسخة این سیستم عامل آماده شد مارک اوینگ آن را همراه با راهنمای کاربری نرم افزار در اختیار دوستان و هم دانشگاهیش قرار دارد. اولین جمله این راهنمای کاربری « درخواست برای تحویل کلاه قرمز گم شده » بود .
Sony :
نام شرکت Sony از کلمه لاتین Sonus به معنای صدا مشتق شده است .
SUN :
این شرکت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصیلان دانشگاه استانفورد تأسیس شد . Sun مخفف عبارت Standford Univercity Network می باشد .
Xerox :
کلمه Xer در زبان یونانی به معنای خشک است و این برای تکنولوژی کپی کردن خشک در زمانی که اکترا کپی کردن به روشهای فتوشیمیایی انجام می گرفت فوق العاده حائز اهمیت بود .
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x303.
Yahoo:
این کلمه برای اولین بار در کتاب سفر های گالیور مورد استفاده قرار گرفته و به معنی شخصی است که دارای ظاهر و رفتاری زننده است . مؤسسین سایت Yahoo جری یانگ و دیوید فیلو نام سایتشان را Yahoo گذاشتند چون فکر می کردند خودشان هم Yahoo هستند .

آیا می دانید؟

آیا می دانید تقریبا یك سوم وزن یك زن و یك دوم وزن یك مرد را ماهیچه تشكیل می دهد.

آیا می دانید 30 برابر جمعیتی كه امروزه بر روی كره زمین است در زیر خاك مدفون اند.

آیا می دانید با یك مداد می توان خطی به طول 56 كیلومتر كشید.

آیا می دانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند كه اشعه رادیواكتیو تاثیری بر آنها ندارد.

آیا می دانید عقرب ها دو دشمن دارند كه یكی از آن ها یك نوع سار و دیگری مگس است.

آیا می دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است كه با سرعت بسیار كند حركت می كند.

آیا می دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا می دانید نور می تواند در یك ثانیه 7.5 دور، دور زمین بچرخد.

آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یك خط بگذاریم تقریبا 97000 كیلومتر می شود.



آیا می دانید سرعت صوت در فولاد 14بار سریع تر از سرعت آن در هواست.

آیا می دانید وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می نشیند به اندازه 2میلیونیم میلیمتر خم می شود.

آیا می دانید فشار در مركز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است.

آیا می دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.

آیا می دانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است كه دمای هوا در سایه 94 درجه است.

آیا می دانید 1 لیتر سركه در زمستان سنگین تر از تابستان است.

آیا می دانید 60 درصد از ماهواره های جهان، نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است.

آیا می دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه TV برخورد می كند تا تصویر را ایجاد كند.

آیا می دانید یك بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.

آیا می دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است.

آیا می دانید یك گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده كند.

آیا می دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دورشدن خواب آلودگی می شود.

آیا می دانید قدیمی ترین آدامسی كه جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است.

آیا می دانید اسكیموها هم از یخچال استفاده می كنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.

آیا می دانید جویدن آدامس هنگام خردكردن پیاز مانع از اشك ریزی شما می شود.

آیا می دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

آیا می دانید به طور متوسط روزانه 12 نوزاد به خانواده ها اشتباه داده می شوند.

آیا می دانید هیچ كس نمی داند چرا صدای اردك ها اكو نمی شود.

آیا می دانید سس كچاپ در سال 1830 به عنوان یك دارو به فروش می رفته است.

آیا می دانید لئوناردو داوینچی 10 سال طول كشید تا لب های مونالیزا را نقاشی كند.

آیا می دانید وقتی پاهایتان را آرام بالا بیاورید و به پشت بخوابید در ماسه فرو نمی روید.

آیا می دانید اكثر افراد در كمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد!

آیا می دانید یك انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.

آیا می دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می كنند.

آیا می دانید خورشید روزی 126000 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد.

آیا می دانید كوچك ترین زمین فوتبال ساخته شده یك بیست هزارم یك تار مو است.

آیا می دانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و كسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر كرد.

آیا می دانید 56 درصد افرادی كه چپ دست هستند، تایپیست اند.

آیا می دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 23.5 تن گیاه در گذشته مدفون شده است.

آیا می دانید هر 1 دقیقه نسل یك موجود زنده منقرض می شود.

آیا می دانید داوینچی با یك دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می كشید.

آیا می دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می كنند.

آیا می دانید آب دریا بهترین ماسك صورت است.

آیا می دانید در ساخت برج ایفل 2.5 میلیون پیچ و مهره به كار رفته است.

آیا می دانید بینی انسان قادر به تشخیص 10000 نوع بوی مختلف است.

آیا می دانید انرژی كه خورشید در 1 ثانیه تولید می كند برای مصرف 1 میلیون سال زمین كافی است.

آیا می دانید غیرممكن است كه بتوانید با چشم باز عطسه كنید.

آیا می دانید ما در طول زندگیمان 18 كیلو پوست می اندازیم.

آیا می دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریكایی ها آبی است!

آیا می دانید وقتی شخصی در سریلانكا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تكان می دهد یعنی "باشه".


آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می‌توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند؟

آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد؟

آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است؟

آیا میدانستید که در حال حاضر 6 میلیون اختراع در جهان وجود دارد که ادیسون با 1094 اختراع رکورد دار است؟

آیا میدانستید که اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی‌شود؟

آیا میدانستید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست؟

آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می‌خورند؟

آیا میدانستید که هر چشم مگس از10 هزار عدسی تشکیل شده است؟

آیا میدانستید که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است؟

آیا میدانستید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند. آنها میتوانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند؟

آیا میدانستید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود؟

آیا میدانستید که شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است؟

آیا میدانستید که لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع ۴ كیلومتری میباشند؟

آیا میدانستید که مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند؟

آیا میدانستید که مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند؟

آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میكند؟

آیا میدانستید که خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند؟

آیا میدانستید که نام قدیم یونان، هلاس برگرفته از هلیوس خدای خورشید بوده است؟

آیا میدانستید که فقط قورباغه های نر قور قور می‌کنند؟

آیا میدانستید که خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت بدود؟

آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند؟

آیا میدانستید که شكلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی شكلات میتوان یك سگ را کشت؟

آیا میدانستید که یک قطره لیكور عقرب را دیوانه می‌كند و عقرب خودش را نیش می‌زند و می‌كشد؟

آیا میدانستید که مایع موجود در نارگیل نارس را می‌توان بجای پلاسمای خون استفاده كرد؟

آیا میدانستید که درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی‌دهد؟

آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند.

آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است.

آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است.

آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید.

آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند.

آیا میدانید مسن ترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند.

آیا میدانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر ۱ خواهد شد.

آیا میدانید ایران فلاتی به وسعت ۱/۶۴۸/۱۹۵ کیلومتر مربع است.

آیا میدانید گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است.

آیا میدانید گرانترین سینمای خانگی ۲۱۰ میلیون تومان است.

آیا میدانید گرانترین بلندگوی جهان ۲۱۰ میلیون تومان قیمت دارد.

آیا میدانید گرانترین ساعت دنیا سویسی بوده و ۱ میلیارد تومان است.

آیا میدانید گرانترین ماشین دنیا یک الگانس که با الماس تزیین شده و بیش از ۱ میلیارد است.

آیا میدانید فاصله بین مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است.

ادبیات بنز خاوری

شاید شما هم در جاده ها  به شعر و شعارهائی که پشت اتومبیلها و کامیونها و حتی موتور سیکلتها نوشته شده است توجه کرده باشید . البته حتما توجه شما لحظه کوتاهی بیشتر طول نکشیده و با نثار لبخندی به آن شعر و شعار آن را فراموش کرده اید ولی توجه عده ای از ایرانیان به این مساله بیش از این حرفها است . آنها در فضای مجازی دور هم جمع شده اند و با باز کردن صفحه ای در فیس بوک با عنوان«ادبیات بنز خاوری » این شعر و شعارها را جمع آوری و نگهداری می کنند . خواندنیها ضمن انتشار پاره ای از آن نوشته ها ، از خواننده ای که با جمع آوری تعدادی ازاین شعر و شعارها راه ورود به «ادبیات بنز خاوری » را به او نشان داده است سپاسگزاری می کند .

علم بهتر است یا ثروت؟
هیچکدام فقط ذره ای معرفت

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت

ناز نگات قشنگه!

تند رفتن که نشد مردی
عشق است که برگردی

هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار
چه بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی

دست بزن ولی خیانت مکن

منم یه روز بزرگ میشم

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت

داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!
و یا: داداش! جون مادرت یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم
من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن
هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

شد شد، نشد نشد

بوسه مگر چیست
فشار دو لب
این که گنه نیست
چه روز و چه شب!

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
مرا از تو، ترا از من جدا کرد

برگ از درخت خسته میشه
پاییز فقط یه بهونه ست

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند
من بیچاره رو باش که دنبال مرد می گردم

دنبالم نیا آواره میشی
و یا: دنبالم نیا اسیر میشی

رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد گفتم بیسوادم!
و یا: بر دریچه قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع
اما عشق دنده عقب وارد شد!

تو هم خوبی!

از بس خوردم مرغ و پلو
آخر شدم مارکوپولو

سر پایینی پرنده
سر بالایی شرمنده

اسیرتم ولی آزاد

بخاطر دلم ولم

۱۰۰ بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر

تو که بی وفا نبودی پدر سگ!

دلم دادم بری باهاش حال کنی
نه که بری جیگرکی بازکنی!!

تو رو اگه من نشورم کی میشوره عروسکم!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم
من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم

بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

ای آسمون کبود
واسه همه بود واسه ما نبود؟!

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس که تکخال محبت بر زمین انداختیم

گرپادشاه عالمی
بازهم گدای مادری

نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن
میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن

ای بلبل اگر نالی
من با تو هم آوازم

تو عشق گل داری
من عشق گل اندامی!

همه از من میترسن
من از نیسان آبی!

هندونه بده قاچ کنیم
لوپتو بده ماچ کنیم!

دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

به درویشی قناعت کن
که سلطانی خطر دارد

من میروم………….. ……… ….تو هم بیا!

زیبا رویان بی وفایند

عاشق بی انتظار مادر

خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد
هرکس که مرا دید تورا نفرین کرد

سر بشکند
دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند

یا ضامن آهو
امان ازاین هیاهو

در این درگه که گه گه کًه کُه و کُه کًه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه

ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

احتیاط کن، التماس نکن!

حسنی به مکتب نمیرفت، باباش گذاشتش کمک شوفری

کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟

گذشته تلخ
آینده نامعلوم

ولک قطار ندیدی؟

الهی هر کی بخیله، چشاش بابا قوری بشه
کچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو وا فوری بشه

بالای در باک یک مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم به از انکه در وطن محتاج نامردان شوم

 

سلامی به گرمی آش رشته که با

پیازداغ روش نوشته :“مرامت منو کشته

 

سوزن رفاقت در تیوپ قلبم فرو

رفت و گفت: فییییییییییستازه فهمیدم پنچرتم رفیق

یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلم،
شاه عشقم را با کیش رخت مات کردی

 

در بیابانها اگر صدسال سرگردان شوی به که اندر خانه ات محتاج نامردان شوی

خدایا ما راه راست رو بلد نیستیم تو خودت راه راست رو به طرف ما کج کن

بوق نزنید راننده خواب است

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که ما هم از کوچه معشوقه تو میگذریم

هلاکتم چلو کباب!


منبع:http://k12dar.mihanblog.com

در باره فوتبال ایران- استقلال و...

باز هم ایران حذف شد

دیشب تیم فوتبال استقلال ایران ۳-۲ به الشباب عربستان باخت و حذف شد ووظیفه خود دانستم که دلیل حذف ایران را از دیدگاه ناقص خودم بیان کنم

قبلا در کتاب روزنه ای به اوج نوشتم :

باغ سرزمین ایران پر از سنگ ُ خاروخاشاک است و هیچ باغبانی را برای هرس نمی پذیرد ومشکل فقط به مربی برنمی گردد بلکه از جامعه فوتبال نشات می گیردُ زیرا زیربنای فوتبال ایران بر پایه ای استوار است که هیچ کس جز خود ونفع خود چیز دیگری را نمی بینداین وضعیت فقط برای مربیان خارجی نیست بلکه اگر مربیان ایرانی هم بر سر تیم ملی فوتبال ایران قرار بگیرند باز هم عده ای به حق و یا ناحق بر او می تازند تا او را نابود کنند و دلیل این امر قبیله ای بودن فوتبال ایران است هر قبیله ای خواهان سهم خود از فوتبال می باشد"

و اما سخنی با آقای صمد مرفاوی

اگر چه بازی را باختید ولی به نظر من شما شکست نخورده اید زیرا کسی شکست خورده است که از شکست درس نگیرد و شما این بازی تلخ را باید بعنوان یک تجربه گرانبها بپذیری

همین عربستان برای جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی حذف شده است ولی از هم اکنون ۴ سال بعد را نشانه رفته اند و برنامه ریزی کرده اند ولی در مقابل ایران هم حذف شده است و برنامه ریزی ها آنقدر ضعیف است که چندی پیش در یک برنامه زنده تلویزیونی آقایان رسول کربکندی و ناصرحجازی دوتن از بزرگترین پیشکسوتان و مربیان فوتبال ایران با حالت خوشبینانه پیش بینی کردند که ایران در بازیهای جام ملتهای آسیا در گروه خودش دوم می شود!

این نظر کارشناسی احساسی نیست بلکه کارشناسه و متفکرانه است یادمان باشد وقتی آقای حجازی با تیم استقلال در آسیا به نیسان ژاپن باخت و دوم شد همه از او انتقاد کردند ولی او جمله فکورانه ای را گفت او گفت: استقلال ۲۰ سال دیگر هم به این مقام نمی رسد

راستی چرا؟

و چرا نمی رویم دلایل این پیش بینی را بپرسیم

مربیان ما باید بیاموزند که هر روز بیشتر بیشتر یاد بگیرند

بهرحال به نظر من تیم حریف خوب آنالیز نشد و گرنه تیمی که در دقیقه هشتاد هر سه تعویض خودش را انجام می دهد آنهم در مسابقه حذفی که احتمال وقت اضافه است مفهومش این است که این تیم یا از نظر فهم مربی مشکل دارد و یا از لحاظ قدرت بدنی بازیکنان

وباز به راحتی مشخص بود که تیم حریف و تماشاگرانش تسلیم شده اند و فقط تیر خلاص می خواهند بهرحال استقلال حذف شد یعنی ایران حذف شد

آقای قطبی تا می توانی بیاموزُ بیاموزُ بیاموز تا مبادا باز ایرانی ها اندوهگین شوند.

اماکن دیدنی ایران - جهان

غار رودافشان


در كوهستان البرز مركزي در شهرستان دماوند روستاي سرسبزي وجود دارد با باغات وسيع و
 چشمه سارهاي فراوان و رودي پر آب كه چشمان هر بيننده اي را خيره مي‌سازد ، اين روستا رود افشان نام دارد. در جنوب اين روستا  غار زيبايي خودنمايي مي‌كند به نام غار رودافشان. وقتي از تهران به سمت فيروزكوه خارج مي‌شويم در مسير جاده دماوند  در 45 كيلومتري فيروزكوه به يك جاده فرعي مي‌رسيم به نام جاده سيدآباد كه در سمت راست جاده قرار دارد.پس از طي نيم ساعت راه آسفالت به يك جاده خاكي مي‌رسيم كه پس از نيم ساعت ما را  مستقيما به روستاي رودافشان مي‌رساند. از آنجا پس از گذشتن از يك رود پر آب و پشت سر گذاشتن شيب نسبتا تندي در مدت يك ربع ساعت به دهانه عظيم غاري بر مي‌خوريم كه بزرگي و زيبايي آن  هر بيننده‌اي را متحير مي‌كند .
درون غار ، تاريكي و سكوت محض حكمفرماست و فقط گاهي قطرات آب براي ثانيه‌اي سكوت را مي‌شكند. درون غار پوشيده از مواد آهكي است كه به صورت قنديلهايي از سقف غار آويزان شده است.
غار رودافشان در استان تهران و در
 ۱۱۷ كيلومتري شهر تهران و ۴۵ كيلومتري شهر فيروزكوه و در مجاورت روستايي به همين نام واقع است.غار در دامنه جنوبي دره رودافشان قرار دارد. رودخانه دليچاي در ژرفاي دره جريان دارد و آب درياچه هاي تار و هوير را كه حاصل ذوب يخچال هاي قره داغ است ، به رودخانه حبله رود مي برد. دهانه غار در ارتفاع ۱۸۰۰متري از سطح دريا و در داخل گودي بزرگي به قطر حدودا ۱۰۰متر قرار گرفته است و تنها از لبه گودي قابل مشاهده است . اختلاف ارتفاع دهانه غار و بستر رود حدود ۲۰۰ متر است.
دهانه غار بسيار وسيع و قوسي شكل است و به درازاي
۴۰ متر و بلندي ۱۲متر است.

نخستين تالار عظيم غار به قطر ۸۰ در ۱۰۰متر و بلنداي ۲۵متر بعد از دهانه قرار دارد . به علت استحكام لايه ها اثري از شكستگي و يا سنگ قابل سقوط در آن ديده نمي شود.اين اعتقاد وجود دارد كه هزاران سال قبل رودخانه همسطح دهانه غار بوده و احتمالا قسمتي از آب رودخانه دليچاي وارد دالان هاي غار شده و باعث گسترش و وسعت غار شده است. وجود تعدادي ايوان ساخته شده با سنگچين و مقاديري خرده سفال، نشانه سكونت انسان ها در غار در روزگار گذشته است.تالار دوم پس از يك ديواره سنگچين قرار دارد و داراي ابعادي حدود   ۶۰ در ۵۰ و بلنداي ۲۰ متر است و فاقد هر گونه غارسنگ(ساختارهايي كه در اثر انحلال و رسوبگذاري كاني ها در خلال جريان آب در داخل غار ها ايجاد مي شود،مانند چكيده و چكنده) است.تالار سوم داراي ابعادي در حدود ۵۰ در ۴۰ و بلنداي ۱۵ متر است. سرتاسر اين تالار از چكيده ها و چكنده هاي زيبا و ستون ها و آبشارسنگ هاي خارق العاده است. چكنده هاي نيزه اي و گل كلمي در سرتاسر سقف اين تالار ديده مي شود.در ادامه مسير اصلي غار يك پلكان آهني ما را به دهليزي مي رساند كه دخمه بزرگي به ابعاد 6 در ۴ متر و ارتفاع ۳ متر در انتهاي آن واقع است. يك حوض آب و ستوني در وسط آن دخمه ديده مي شود. اين دخمه را آناهيتا (الهه آبياري و باروري ) نام نهاده اند.در ادامه مسير اصلي پرتگاه هاي فراواني وجود دارد و مسير پس از حدود ۱۶۰متر به دالان انتهايي غار مي رسد كه طول آن ۱۰ متر است و در ارتفاع ۱۷۵۰متري سطح دريا و ۵۰ متر پايين تر از ارتفاع دهانه غار است. طول غار در مسير اصلي حدود ۵۵۰ متر است

 

 

غار کتله‌خور

غار کتله‌خور، که در گویش محلی، مردم منطقه به آن کتل کوتول می‌گویند، غاری است خشکی -آبی، واقع در استان زنجان و در ۸۰ کیلومتری جنوب خدابنده و ۱۷۳ کیلومتری شمال همدان و ۴۱۰ کیلومتری تهران و ۵ کیلومتری شهر کوچک گرماب واقع است.

حدود سال ۱۳۴۳ ه.ش. کوهنوردان بعلت طولانی بودن دهلیز ورودی و کوتاه‌بودن سقف آن و مشکلات عبور و مرور و فقدان جاذبه‌های، غارسنگی بی‌اهمیت جلوه شد ولی در سال ۱۳۶۵ گروهی مجهز از غارنوردان زبده همدان بازدید مفصلی از غار انجام دادند و توانستند شکل‌گیری این غار را به دوران ژوراسیک مربوط دارند یعنی بیش از ۱۲۰ میلیون سال قبل.

ورودی غار یک دهلیز ۴۰۰۰ متری بوده با سقفی کوتاه و فاقد غار سنگ و چند دهلیز فرعی، پس از دهلیز فرعی یک دالان وسیع ۹۵۰ متری با سربالایی‌هایی به ارتفاع ۲ متر و گودالهای خشک قرار دارد که با دوشاخه ۵۰ متری ادامه پیدا می‌کند و پس از عبور از یک سربالایی به تالار وسیعی پوشیده از چکنده و چکیده و ستون می‌رسد. در داخل تالار کوچک بلورین، که به تالار ستونها چسبیده چاهی به عمق ۸ متر قرار دارد که احتمالاً محل خروج آبهای فرورو سازنده غار است.

در حال حاضر این غار به سه بخش فرهنگی، تفریحی و ورزشی تقسیم شده‌است بخش ورزشی آن تنها مورد استفادة غارنوردان و صخره‌نوردان قرار می‌گیرد حدود ۴ کیلومتر است که البته هنوز انتهای آن کشف نشده‌است. بخش تفریحی غار نیز که جهت بازدید عموم مورد استفاده قرار می‌گیرد حدود ۲ کیلومتر مسیر مستقیم است که گفته می‌شود این مسیر تنها ۳/۱ کل غار است. بخش فرهنگی غار نیز در بخش جنوبی آن قرار دارد قسمت اصلی آن دالانی است طبیعی که جهت برگزاری مراسم مختلف مورداستفاده قرار می‌گیرد البته این دالان هیچگونه راه خروجی به بیرون نداشته و راه خروجی آن به صورت مصنوعی کنده شده اما خود دالان تماماً طبیعی بوده‌است.

غارکتله‌خور از لحاظ کیفیت بلورها و قندیلها، زیبایی و تعدد طبقات اولین غار آهکی جهان شناخته شده‌است که توسط سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و هزینة شخصی به نام مهندس عالی که مهندس عمران فرمانداری زنجان بودند در طول پنج سال آمادة بهره‌برداری گشت. از بهره‌برداری اولیة این غار چیزی حدود ۱۵ سال می‌گذرد که البته هنوز هم کاوش و فعالیت برای آماده‌سازی سایر قسمت‌های غار برای بازدید ادامه دارد.

یک نکته جالب توجه در رابطه با غار کتله‌خور اینست که شواهد و بررسی‌های انجام شده مؤید این موضوع است که این غار در نهایت به غار علیصدر در همدان متصل می‌شود. همچنین یکی دیگر از عجایب و زیبایی‌های این غار تعدد طبقات آن است که اینگونه غارها در جهان بسیار کم‌نظیر هستند. گمان می‌رود که این غار دارای ۷ طبقه باشد که البته تاکنون تنها ۳ طبقة آن کشف شده‌ است.

حدود ۷۰۰ متر اولیة غار قطری حدود ۷۰ سانتیمتر داشته‌است به‌طوریکه رهنوردان اولیة غار این مسیر ۷۰۰ متری را بصورت سینه‌خیز طی کرده و مسیر خود را با علامتگذاری مشخص کرده‌اند. ۱۰۰ متر ابتدای غار محل زندگی انسان‌های نخستین بوده‌است که این موضوع را اسکلت ۸۰ انسانی که در این محل پیداشده‌است تأیید می‌کند. لازم به ذکر است که این اسکلت‌ها همچنان در این محل نگهداری می‌شوند. این غار دارای بخش‌های دیگری است که به ترتیب می‌توان میدان شیرخوابیده، میدان بیستون، میدان چهل‌ستون، سه‌راهی کوهی، میدان پنج‌شیر، تالار عروس، تونل قندیلی، اتاق عقد، پای فیل، شتر باجهاز، عروس و داماد، میدان شمع، دوجادوگر، نخل سوخته، میدان مریم مقدس و را نام برد. که تمامی این بخش‌ها حاصل تجمع‌های مختلف آهکی است که هرکدام براساس شباهتی که به یکی از اشیاء اطراف ما داشته‌اند به این اسامی خوانده می‌شوند. از ویژگیهای منحصر به فرد این غار می‌توان وجود ستونهای آهکی عظیم را نام برد که حاصل به هم پیوستن استالاکتیت‌ها و استالاگمیت‌های آهکی هستند که باعث شده‌اند که این غار خود نگهدارندة خود باشد یعنی اینکه این ستونهای عظیم نقش نگهدارنده‌هایی را بازی می‌کنند که مانع از فروریختن سقف غار می‌شود.

وجود چشمه‌های آب بسیار زلال در اطراف این غار و حفره‌های متعدد طبیعی هم از ویژگیهای منحصر به فرد این غار است. علاوه بر تمامی این مسائل در غار کتله‌خور همانطور که در قبل آمد می‌توان تجمع‌های متفاوتی مشاهده کرد که یکی از این تجمع‌های زیبا و جالب‌توجه استالاگمیت‌هایی است که بسیار شبیه به عروس و داماد هستند و به همین اسم نامگذاری شده‌اند

این غار درطول ۱۲۰ میلیون سالی که از عمرش می‌گذرد دستخوش تغییر و تحولات بسیاری شده‌است که برخی طبیعی و برخی هم مصنوعی بوده‌است. از تغییرات طبیعی این غار می‌توان شکستگیهای حاصل از زمین‌لرزه‌ها، گسل‌خوردگیها، لغزش‌ها و ریزش‌ها را نام برد.

 

غار يخ مراد



يخ مراد با قنديل‌هاي يخي زيبايش مشهور است كه تا اواسط خردادماه عمر مي كنند.
غار «يخ مراد» در مسير جاده تهران - چالوس در منطقه گچسر و در مكاني به نام آزادبر قرار دارد. برودت غار به اندازه اي است كه تا خرداد ماه نيز مي‌توان قنديل‌هاي يخ را در آن
دید. ارتفاع اين غار از سطح دريا دو هزار و 500 متر است. دهانه غار سه متر پهنا و هشت متر ارتفاع دارد. يخ مراد سه تالار اصلي ، يك بركه يخي و يك آبشار يخي دارد. بهترين فصل ديدن آن اسفند و فروردين است كه قنديل‌ها به زيباترين شكل خود رسيده‌اند.براي رسيدن به غار يخ مراد بايد جاده چالوس را پيش بگيريد. در كيلومتر 60 جاده پس از روستاي نسا در سمت چپ جاده پلي وجود دارد كه به جاده‌اي خاكي مي‌انجامد. پس از طي 12 كيلومتر در اين جاده به يك دو راهي مي‌رسيد. سمت چپ به طرف روستاي آزادبر و سمت راست به طرف دهانه غار است. با يك ساعت پياده روي از اين دوراهي و عبور از روي پلي سيماني كه بر روي رودخانه آزادبر احداث شده است مي توان به مدخل غار رسيد .
 اين غار به دليل وجود يخ دائمي در داخل آن و اعتقاد اهالي آن منطقه به مراد دادن آن، يخ مراد نامگذاري شده است. اين غار به دليل داشتن چاه هايي عمودي در داخل خود احتياط غارنوردان را مي طلبد.
در مدخل غار سنگ بزرگي واقع شده كه براي ورود به غار بايد آن را دور بزنيد. سپس به تالاري مي‌رسيد كه سه راه از آن منشعب مي‌شود. راه اول در سمت راست پس از حدود 20 متر به انتها مي‌‌رسد. راه مياني پس از 50 متر به لبه پرتگاهي مي رسد كه براي داخل شدن به آن بايد از وسايل فني كوهنوردي استفاده كرد.
راه سوم يا راهروي دست چپ كه شاخه اصلي غار است، زيباترين قنديل‌ها را در ماههاي سرد سال دارد. پس از طي حدود 15 متر راه سرازير و لغزنده به شكافي به طول دو متر و عرض يك متر مي‌رسيد كه زير آن پرتگاه عميقي وجود دارد كه با ورقه‌اي آهني پلي روي اين شكاف ايجاد شده است. تالار دوم غار در ادامه راهرو قرار دارد. اين تالار دو برابر تالار اول است، تالار سوم كمي بزرگ‌تر از تالار دوم ولي بسيار مرتفع‌تر است. در پرتگاهي در انتهاي اين تالار بركه اي يخي و آبشاري از يخ وجود دارد.

وضع طبيعي غار:

غار داراي بادگير و هواکشهاي مخفي بي شماري است که هواي خارج با شدت از آنها داخل غار مي شود و بدين سبب هواي آن فوق العاده سرد بوده، و همين امر باعث مي گردد که آبهاي موجود در غار به حال انجماد درآمده و تشکيل توده هاي بزرگ يخ و مخزنهاي وسيع يخي را که قشر بعضي از آنها به 5/1 متر مي رسد، بدهند. يخبندان غار از اسفنذ ماه آغاز و تقريبا تا اواسط بهار سال بعد ادامه دارد و سپس در طول تابستان و پاييز به علت خشکي هوا و عدم جريان آب، يخها شروع به ذوب شدن کرده و روبه کاهش مي رود. غار يخ مراد يکي از پر پيچ و خم ترين غارهايي است که نظير آن به ندرت ديده شده و از اين رو بازديد تمام نقاط آن مستلزم وقت کافي، حوصله و دقت فراوان و در دست داشتن کروکي دقيق و کامل است. اين غار از حيث تزيينات آهکي قابل ملاحظه نيست و جز در چند بخش کوچک چيزي به چشم نمي خورد. ولي روي هم رفته استالاکتيت هاي اسفنجي الوان طبقه زيرزميني و نيز چند قسمت ديگر آن جالب است. نکته قابل توجه اينکه غار يخ مراد در بخشي چهار طبقه بوده و در يک امتداد عمودي به عمق 30 متر، به طور مطبق بر روي هم قرار گرفته است و جزو معدود غارهاي مطبق ايران است.

بستان آباد تبریز-میانه

عین الدین[Eynedin] یکی از روستاهای شهرستان بستان‌آباد و در نزدیکی تیکمه داش دیار شاعر گرانسنگ ترک و فارس استاد شهریار می باشد. در 66 کیلومتری تبریز قرار دارد. حدود 1200 هکتار وسعت دارد. طبق آمار رسمی سال 1385 جمعیت آن 2514 نفر می باشد و تعداد خانوار روستایی در آن 514 می باشد. طبیعتی بکر و دیدنی دارد. کوه های اطراف آن و چشمه سارانش آن را دیدنی تر از همسایگان اطرافش کرده است. برخی بر این عقیده اند که کانون شهر باستانی اوجان در نزدیکی این روستا بوده است. بومی های این روستا می گویند شهر باستانی اوجان که دوبار شاهد زلزله‌ای شدید بوده است در این منطقه مدفون است. حدود ۵۰ سال قبل زلزله ای در نزدیکی کوهی در اطراف این روستا با نام اوچوک داغ روی داد که بعد از آن تکه های شکسته ی سفال ، گودال های تنور مانند و برخی شواهد دیگر که دلیل بر وجود شهر باستانی در آن مکان است، پدیدار گشت. از جاهای دیدنی آن می توان به آل دره سی ، آل دره سی شرشراسی(آبشار دره ی آل)، پری جهان اؤلن داغی، کند چایی، گورستان قدیمی نزدیک کوه اوچوک داغ و بسیاری دیگر می باشد. این منطقه مهاجران بسیاری را پذیرفته است افرادی که از سراب و اردبیل و مناطق اطراف به این دیار قهرمان پرور آمده اند. محصولات عمده ی این روستا که شایسته است آن را شهر بنامیم سیب‌زمینی ، هویج ، خیار و ...می باشد. که اخیراً میوه هایی نظیر سیب نیز به بار می آورند. پرورش ماهی نیز یکی دیگر از منابع درآمد این روستاست. از جمله جاهای دیدنی غیر از موارد ذکر شده می توان به موارد ذیل اشاره کرد: مهرالی داغ ، قوش اوتاران ، آغ داغ ، کوللر، جهنم دره سی ، داشلی بولاق ، باش بولاغ ، و مججی بولاغ اشاره کرد. دیدن آبشارهای اوچ تیره لر ، ائیوز گوزه سی و قره علم خالی از لطف نیست. بلند ترین کوه این روستا قاسیم داغی می باشد . بعد از آن کوه گونئی قوزئی در ردیف دوم قرار دارد.

 

 

 

در باره تخته نرد

فلسفه تخته نرد

  فلسفه پیدایش

30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز یک ماه           24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز 

 4 قسمت زمین  :   4 فصل سال                        5 دست بازی :  5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید  : شب و روز                      هر طرف زمین 12 خانه دارد :  12 ماه سال

       تخته نرد  :  کره زمین                         زمین بازی  : اسمان

تاس :   ستاره بخت و اقبال                  گردش تاس ها : گردش ایام

مهره ها:  انسان ها                            گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )  

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها  

  اعداد  تاس  :

      1 : یکتایی  و خداپرستی                                      2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک                   4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد                  6 :  شش روز افرینش

 

زیباترین آرایش برای...

The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is pray 
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love 
برای قلب شما عشق

and for life is friendship 
و برای زندگی شما دوستی هاست

 No one can go back and make a new start 
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new  ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

 God didn't promise days without pain 
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه

 

Disappointments are like road bumps, they slow  you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards 
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long 
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on 
به راهت ادامه بده

 

When you feel down because you didn't get what  you want just sit tight 
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to  give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده


 


When something happens to you ,good or bad, وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

 

There's a purpose to life's events 
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too  hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری

 

You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved 
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

 

It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride 
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی


 

We spend too much time looking for the right  person to love 
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love 
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

 

Never abandon an old friend 
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت


 

When people talk behind your back, what does it  mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple ! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

So, keep moving ahead in Life

 

داستانهای کوتاه- جذاب- آموزنده- شیرین-زیبا

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »



وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!



******* ******* ******* ******* ******* ******* *******

 

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی..
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد...

-آهای، آقا پسر!

 

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟

 

-نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

-آهان، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


  ******* ******* ******* ******* ******* ******* *******

 

اشتباه فرشتگان

  درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود.  پس از اندك زماني دادِ شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد: جاسوس مي فرستيد به جهنم؟!

-از روزي كه اين آدم به جهنم آمده، مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و عرصه را به من تنگ کرده است.

سخن درويش
 اين چنين بود:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به جهنم افتادي، شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

 

  ******* ******* ******* ******* ******* ******* *******
 

نخستين درس مهم - زن نظافتچى

 

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سؤال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سؤال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سؤال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

  ******* ******* ******* ******* ******* ******* *******

دومين درس مهم - کمک در زير باران 
 

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد؛ بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آنجا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود. 
  زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم، که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آنکه شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم.»

ارادتمند؛ خانم ....

 

سومين درس مهم - هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

بستنی


  در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ 

خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به اينکه تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥ سنت

پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت: براى من يک بستنى بياوريد.

خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت...

  پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

  هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد، امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!

      ******* ******* ******* ******* ******* ******* *******

  چهارمين درس مهم - مانعى در مسير

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را در يک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند؛ امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند!

  سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.

  آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

طرح هدف مندکردن یارانه ها

 داستان از این قراره که منصور دوانیقی خلیفه دوم عباسی بعد  از انتقال پایتخت به بغداد تصمیم گرفت برای دفاع از این شهر دور اونو دیوار بکشه .  اما دلش نمی خواست پول ساختن دیوارو از جیب خودش بده . بنابر این تصمیم خاصی اتخاذ کرد . اون در شهر اعلام کرد که قراره سرشماری بشه و هر کس به تعداد اعضای  خانواده یک سکه نقره دریافت خواهد کرد . مردم که هم طمع کار شده بودند و هم از بس به اعوامل خلیفه مالیات داده بودند خسته شده بودند وقتی مامور ثبت میومد ، اعضای خانواده رو زیاد میگفتند. مثلا اونی که اعضای خانوادش 4 نفر بودند تعداد رو 8 نفر میگفت و 8 سکه نقره میگرفت .  و مامور ثبت بعد از دادن 8 سکه نقره  ، یه پلاک رو سر در خونه نصب میکرد و تعداد اعضای خانواده رو روی اون حک میکردند . خلاصه بعد از اتمام سر شماری مردم سخت خوشحال بودند که سر منصورو کلاه گذاشتن . اما بلافاصله بعد از اتمام سر شماری خلیفه حکمی صادر کرد که : به منظور حفظ مملکت و دفاع از کیان کشور و ایجاد امنیت ما خلیفه مسلمین تصمیم گرفتیم که بر گرداگرد شهر دیوار بکشیم . بنابر این هر یک از سکنه شهر میبایست برای تامین امنیت یک سکه طلا پرداخت نماید .  بیچاره مردم شهر تازه فهمیدند چه خبره. حالا اونی که تعداد اعضای خانواده رو زیاد گفته بود و یک سکه نقره گرفته بود بایستی به ازای اون یه نفر یه سکه طلا که قیمتش بیشتر از سکه نقره بود می پرداختند .

درخشش کاذب


یك روز صبح به همراه یكی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان «موجاوه» قدم می زدیم كه چیزی را دیدیم كه در افق می درخشید.
هرچند مقصود ما رفتن به یك «دره» بود، برای دیدن آن چه آن درخشش را از خود باز می تاباند، مسیر خود را تغییر دادیم.
تقریباً یك ساعت در زیر خورشیدی كه مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی كه به آن رسیدیم توانستیم كشف كنیم كه چیست.
یك بطری نوشابه خالی بود.
غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.

از آن جا كه بیابان بسیار گرم تر از یك ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت «دره» نرویم.
به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟
اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی كاذب است؟
«پائولو كوئیلو»

پس نتیجه می گیریم كه هر شكست لااقل این فایده را دارد، كه انسان یكی از راههایی را كه به شكست منتهی می شود می شناسد

خدايا شکرت

روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد

 

------------ --------- --------- -------

بيمارستان و عشق

از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند.

زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.

از حرف هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر کم کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم.

يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است.

در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: «گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. بزودي برمي گرديم...»

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را براي انجام عمل جراحي زن آماده کردند. زن پيش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالي که گريه مي کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحني مطمئن و دلداري دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «اين قدر پرچانگي نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمي درهم رفت.
بعد از گذشت ده ساعت که زيرسيگاري جلوي مرد پر از ته سيگار شده بود، پرستاران، زن بي حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحي با موفقيت انجام شده بود. مرد از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و وقتي همه چيز روبراه شد، بيرون رفت و شب ديروقت به بيمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب هاي گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشاي او شد که هنوز بي هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمي توانست حرف بزند، اما وضعيتش خوب بود. از اولين روزي که ماسک اکسيژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن مي خواست از بيمارستان مرخص بشود و مرد مي خواست او همان جا بماند.
همه چيز مثل گذشته ادامه پيدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ مي زد. همان صداي بلند و همان حرف هايي که تکرار مي شد. روزي در راهرو قدم مي زدم. وقتي از کنار مرد مي گذشتم داشت مي گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ يادتان نرود به آنها برسيد. حال مادر به زودي خوب مي شود و ما برمي گرديم.»
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب ديدم که اصلا کارتي در داخل تلفن همگاني نيست. مرد درحالي که اشاره مي کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اين که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش مي کنم به همسرم چيزي نگو. گاو و گوسفندها را قبلا براي هزينه عمل جراحيش فروخته ام. براي اين که نگران آينده مان نشود، وانمود مي کنم که دارم با تلفن حرف مي زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم که اين تلفن براي خانه نبود، بلکه براي همسرش بود که بيمار روي تخت خوابيده بود. از رفتار اين زن و شوهر و عشق مخصوصي که بين شان بود، تکان خوردم. عشقي حقيقي که نيازي به بازي هاي رمانتيک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم مي کرد.

لنگه کفش
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت.
به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاده بود.
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند.
ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت.
همه تعجب کردند.
پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.
آدمی همواره می تواند از سختی ها، شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی نماید

آرزوهایی که حرام شدند
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم.
لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا ...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به ...۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر بیشتر و بیشتر در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند عشق می ورزیدند و محبت میکردند لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود همشان نو بودند و برق میزدند.
بفرمائید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!

 

آرامش واقعی
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد.
اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید.
آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.
بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است

(ارسالی از دوستان خوبم آقایان پرویز قاسمی و حمیدرضا حسینی)

قدرت اندیشه

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم  حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر

  پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

  4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

  پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

 

قدرت اسلام


 *هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . *

**

*هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمیننشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند
پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . *

*رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،
او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای
همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس
از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج
کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده
بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند،*

*
چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.

ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. *

*حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟ *
**

*
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از
نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ *

*و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟
 او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر
کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت  نمود:

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ
کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]

**امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند...**
 *
*این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.*

*وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات وانجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

 

دلیل جالب برای اینکه چرا خانم ها  از همسران‌شان عقب‌تر راه می‌روند!

خانم باربارا والترز مجری  بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكااخیرا  سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی‌را پاس می‌دارند.

خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می‌پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می‌كردید همچنان ادامه می‌دهید؟

این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می‌گوید: بخاطر مین‌های زمینی!!

نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد.

ماهیگیری و ایمان

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند                                          

 يکي                                                                    

 از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيری

نميدانست. هر بار که مرد با تجربه يک ماهي

بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه

 بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي

 را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد                                                :

                                  - چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است                                                          !

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل

 هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را

 قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است  

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن

 نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس

 کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

به ياد داشته

 باش

:

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ

 است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ

 است

     دیوانه تر از بهلول      

آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند.
بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد.
در آن حال صیادی زمین ادب را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود.

هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند.
زبیده به عمل هارون اعتراض نمود و گفت : این مبلغ برای صیادی زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگری و کشوری انعام بدهی و چنانکه تو به آنها از این مبلغ کمتر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادی هم نبودیم و اگر زیاد بدهی خزینه تو به اندک مدتی تهی خواهد شد.

هارون سخن زبیده را پسندیده و گفت الحال چه کنم؟
گفت صیاد را صدا کن و از او سوال نما این ماهی نر است یا ماده؟
اگر گفت نر است بگو پسند مانیست و اگر گفت ماده است باز هم بگو پس ند ما نیست و او مجبور می شود ماهی را پس ببرد و انعام را بگذارد.
بهلول به هارون گفت : فریب زن نخور مزاحم صیاد نشو ولی هارون قبول ننمود.

صیاد را صدا زد و به او گفت : ماهی نر است یا ماده ؟
صیاد باز زمین ادب بوسید و عرض نمود این ماهی نه نر است نه ماده بلکه خنثی است.

هارون از این جواب صیاد خوشش آمد و امر نمود تا چهار هزار درهم دیگر هم انعام به او بدهند.
صیادپولها را گرفته، در بندی ریخت و موقعی که از پله های قصر پایین می رفت یک درهم از پولها به زمین افتاد.
صیاد خم شد و پول را برداشت.
زبیده به هارون گفت : این مرد چه اندازه پست همت است که از یک درهم هم نمی گذرد.
هارون هم از پست فطرتی صیاد بدش آمد و او را صدازد و باز بهلول گفت : مزاحم او نشوید.

هارون قبول ننمود و صیاد را صدا زد وگفت : چقدر پست فطرتی که حاضر نیستی حتی یک درهم از این پولها قسمت غلامان من شود.

صیاد باز زمین ادب بوسه زد و عرض کرد : من پست فطرت نیستم.
بلکه نمک شناسم و از این جهت پول را برداشتم که دیدم یک طرف این پول آیات قرآن و سمت دیگر آن اسم خلیفه است و چنانچه روی زمین بماند شاید پا به آن نهند و از ادب دور است.

خلیفه باز از سخن صیاد خوشش آمد و امر نمود چهار هزار درهم دیگر هم به صیاد انعام دادند.
هارون به بهلول گفت : من از تو دیوانه ترم به جهت اینکه سه دفعه مرا مانع شدی من حرف تو را قبول ننمودم و حرف آن زن را به کار بستم و این همه متضرر شدم

 هدیه به مادر

مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد.
مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟
دختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی ... فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود.
مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم .

وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟

 میخواهی ترا برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

آیا واقعا زن بلا است؟

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید : چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه
شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر میکردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیرکرد ؟!
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

در اوج قدرت انسان باش

اتاق بزرگی بود که هیچکس حوصله نظافت کردنش را نداشت. دوستان دیگر هم میدانستند که این اتاق کثیف و نا منظم است و روز به روز پر از آشغال و ...میشود. ولی هیچکدام حاضر نبودند که ذره ای از  وقت خود را برای نظافت این اتاق صرف کنند ! با خود گفتم : ! اگر من هم به اینان بگویم باز فایده ای ندارد ! چون دوستانم خودشان میدانند  ! اصلا میدانند که چه اوضاعی ست ! زندگی شان در این اتاق است ! ولی باز توجه ای نمیکنند و گفتنه من هم دردی را دوا نمیکند ، پس تصمیم گرفتم که عمل کنم ! شروع کردم به نظافت و تمییزکاری  خلاصه مشغول بودم حسابی ! هووو این همه آشغال !!! ولی جالب است که فقط اراده میخواهد ! و هر کارِ به نظر سنگینی آسان میشود ! ما فقط شلوغی و غبارها و ظواهر را که میبینیم ! ناگهان سست میشویم ! ولی اگر اراده کنیم نتیجه اش را هم میبینیم !

به ! موکت را که بلند کردم ، آنجا هم آشغال بود ! برگه ای گرد گرفته و کثیف را از زیر موکت بلند کردذم ! دیدم روی آن بسیار ساده و با دست خط معمولی نوشته شده : در اوج قدرت انسان باش .... گرد و غبارش را گرفتم و تمییزش کردم و زدم به دیوار ! برای نگاه کردن ! یادم نیست این جمله از کیست !؟ ولی بسیار آشنا بود ... تکان دهنده بود... انسان باش انسان باش انسان باش... با خود گفتم در هر جا که هستی انسان باش در هر موقعیتی در هر شرایطی در هر مقامی و در هر مکانی و در هر .... به نظافتم ادامه دادم  ، دوستان دیدند و پسندیدن و گفتند : همه با هم ...

مدیریت چوپانی

روزی مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه اش را داخل خانه ببرد.او را از پشت هل میداد ولی بره پاهایش را محکم یه زمین فشار میداد و از دست او فرار میکرد. خدمتکار منزل وقتی این وضع را دید نزدیک رفت و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت.بره شروع به مکیدن انگشت کرد و دنیال خدمتکار داخل خانه رفت!!!

مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی آموخت.

 فهمید که :

برای تاثیر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته های آنها را درک کرد!

نذرچوپانی

 

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد ....

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

پــــــــــــازل

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم
پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن.
پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم، وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه.

 

 نامه ای به خدا

اين ماجراي واقعي در مورد شخصي به نام نظرعلي طالقاني است که در زمان ناصرالدين شاه طلبه اي در مدرسه ي مروي تهران بود و بسيار بسيار آدم فقيري بود. آن قدر فقير بود که شب ها مي رفت دوروبر حجره هاي طلبه ها مي گشت و از توي آشغال هاي آن ها چيزي براي خوردن پيدا مي کرد.
يک روز نظرعلي به ذهنش مي رسد که براي خدا نامه اي بنويسد.نامه ي او در موزه ي گلستان تهران تحت عنوان "نامه اي به خدا" نگهداري مي شود.

مضمون اين نامه :

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا!
سلام عليکم
اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده ايد:
"
ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها"
«
هيچ موجودزنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است
من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قران فرموده ايد:
"
ان الله لا يخلف الميعاد"
«
مسلما خدا خلف وعده نميکند
بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم:

1-
همسري زيبا ومتدين
2-
خانه اي وسيع
3-
يک خادم
4-
يک کالسکه و سورچي
5-
يک باغ
6-
مقداري پول براي تجارت
لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
مدرسه مروي-حجره ي شماره ي 16-نظرعلي طالقاني

نظرعلي بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ مي گويد،مسجد خانه ي خداست.پس بهتره بگذارمش توي مسجد. مي رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در يک سوراخ قايم ميکنه و با خودش ميگه: حتما خدا پيداش ميکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد مي ذاره. صبح جمعه ناصرالدين شاه با درباري ها مي خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوي مسجد مي گذشته، از آن جا که به قول پروين اعتصامي

"
نقش هستي نقشي از ايوان ماست

آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا يک بادتندي شروع به وزيدن مي کنه نامه ي نظرعلي را روي پاي ناصرالدين شاه مي اندازه. ناصرالدين شاه نامه را مي خواند و دستور مي دهد که کاروان به کاخ برگردد. او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي دهد همه وزايش جمع شوند و مي گويد: نامه اي که براي خدا نوشته بودند،ايشان به ما حواله فرمودند .پس ما بايد انجامش دهيم. و دستور مي دهد همه ي خواسته هاي نظرعلي يک به يک اجراء شود

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

آیا میدانید؟؟؟؟؟ (جدید و جالب)

- آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال كار است.
- آیا می‌دانید اولین فردی كه در اروپا اقامت گرفت یك زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجی‌ها مطرح شد.
- آیا می‌دانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملكه الیزابت.
- آیا می‌دانید ایرانیان در آمریكا فرهیخته‌ترین افراد جامعه امریكا هستند.
- آیا می‌دانید رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است.
- آیا می‌دانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.
- آیا می‌دانید كورش كبیر بر جهان حكومت می‌كرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.
- آیا می‌دانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.
- آیا می‌دانید اگر 3 قاره آسیا و امریكا و آفریقا را به هم وصل كنیم ایران در مركز جهان است.

- آیا می‌دانید وزن 1 قاشق چایخوری از سیاه چاله‌ها 2 میلیارد تن است؛ بله 2 میلیارد تن.
- آیا می‌دانید یك سیاهچاله در كهكشان راه شیری است كه هر ثانیه 1000 بار دور خود می‌چرخد.
- آیا می‌دانید ضریب هوشی انسان‌های معمولی بین 85 تا 105 است.
- آیا می‌دانید هر تار موی انسان می‌تواند تا وزن 100 گرم رشد كند.
- آیا می‌دانید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است.
- آیا می‌دانید چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگاپیكسل است.
- آیا می‌دانید سریع‌ترین عنكبوت دنیا دارای سرعت Km 16 در ساعت است كه در افریقاست.
- آیا می‌دانید یك انسان نهایتاً می‌تواند با سرعت Km 35 در ساعت بدود.
- آیا می‌دانید نوعی عنكبوت می‌تواند 300 برابر وزنش را بلند كند.
- آیا می‌دانید طول موج نور مرئی بین 700 – 400 نانومتر است.
- آیا می‌دانید خورشید كوچك‌ترین ستاره دنیا است.
- آیا می‌دانید وقتی به خورشید نگاه می‌كنید صحنه 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می‌كنید.
- آیا می‌دانید زمین در آغاز پیدایش خود 2000 بار بزرگ‌تر از حجم كنونی خود را داشته است.
- آیا می‌دانید مساحت سوراخ اوزون 34 میلیون كیلومتر مربع یا به اندازه آمریكای شمالی است.
- آیا می‌دانید سالانه 3,1 میلیون مترمكعب چوب صرف چوب‌های غذاخوری در چین می‌شود.
- آیا می‌دانید ماموت‌ها كه 10 هزار سال پیش منقرض شدند تا 6 سالگی شیر مادرشان را می‌خوردند.
- آیا می‌دانید جوانان هندی شادترین و جوانان ژاپنی افسرده‌ترین‌های جهانند.
- آیا می‌دانید مردم فیلیپین به بیش از 1000 لهجه سخن می‌گویند.
- آیا می‌دانید عمر مفید انسان‌ها در كف دستشان نوشته شده است، نگاه كنید. 63 = 18 - 81
- آیا می‌دانید مسن‌ترین انسان دنیا با 142 سال سن الان در ایران زندگی می‌كند.
- آیا می‌دانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه 5 جهان است و تا چند سال دیگر البته 1 خواهد شد.
- آیا می‌دانید گران‌ترین كفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است.
- آیا می‌دانید گران‌ترین سینمای خانگی 210 میلیون تومان است.
- آیا می‌دانید گران‌ترین بلندگوی جهان 210 میلیون تومان قیمت دارد.
آیا می‌دانید شیرینی تنها مزه‌ای است كه جنین در رحم مادر هم می‌فهمد.
آیا می‌دانید زنبور عسل 5 چشم دارد كه 2 تا اصلی در بغل سر و 3 تا بر روی سر قرار دارد.
آیا می‌دانید 20 درصد آب شیرین جهان میان آمریكا و كانادا قرار دارد.
آیا می‌دانید بهترین شكارچی در خشكی خرس قطبی است.
آیا می‌دانید خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا می‌ایستد حدود 3 متر است.
آیا می‌دانید در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگ‌ترین جمجمه را دارد.
آیا می‌دانید خرس با تمام سنگینی خود می‌تواند با سرعت 50 كیلومتر در ساعت بدود.
آیا می‌دانید حس بویایی خرس تقریباً 100 برابر قوی‌تر از انسان است.
آیا می‌دانید كوه‌های آلپ در سال حدود یك سانتیمتر بلند می‌شوند.
آیا می‌دانید بیماری قند اولین عامل كوری در مردم جهان است.
آیا می‌دانید گرده گل هرگز فاسد نمی‌شود.
آیا می‌دانید دانشمندان دریافته‌اند كه مورچه همچون انسان صبح‌ها خمیازه می‌كشد.
آیا می‌دانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از 200 نوع دارد.
آیا می‌دانید هیتلر از مكان‌های بسته بسیار وحشت داشت.
آیا می‌دانید فنلاند از 179 هزار و 585 جزیره تشكیل شده است.
آیا می‌دانید زنبور از بوی عرق بدش می‌آید و به كسی كه بدنش بو دهد یا عطرزده باشد حمله می‌كند.
آیا می‌دانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه‌ای ناراحت كننده‌ است.
آیا می‌دانید بدن زنبورداران می‌تواند بیش از 100 نیش زنبور عسل را تحمل كند.
آیا می‌دانید زنبور بی‌نظمی را دوست ندارد، اگر جلوی كندوی آن‌ها بایستید به شما حمله خواهند كرد.
آیا می‌دانید سختی آب مشابه سختی بتن است.
آیا می‌دانید رعد و برقی به طول 6 و 1كیلومتر دارای برق كافی برای روشن كردن 1 میلیون لامپ است.
آیا می‌دانید هنگام صحبت برای بیان هر كلمه 72 ماهیچه به كار گرفته می‌شود.
آیا می‌دانید خون میگوها آبی رنگ است، عنكبوت‌ها خونی روشن و شفاف دارند.
آیا می‌دانید دانه نوعی درخت غول پیكر از خانواده كاج فقط 005/0 گرم وزن دارد.
آیا می‌دانید 85 درصد گیاهان در اقیانوس‌ها رشد می‌كنند.
آیا می‌دانید تنها چیزی كه در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد.
آیا می‌دانید زرافه تازه متولد شده 2 متر قد دارد.
آیا می‌دانید شما به طور متوسط 15000 بار در روز پلك می‌زنید.
آیا می‌دانید حدود 13 درصد مردم چپ دست هستند، این رقم در گذشته 11 درصد بود.
آیا می‌دانید دو سوم وزن بدن از آب تشكیل شده كه 92 درصد خون 75 درصد مغز 75 عضلات از آب تشكیل شده‌اند.
آیا می‌دانید هر انسان می‌تواند 1 دقیقه نفس خود را حبس كند و ركوردش در جهان 8.5 دقیقه است.
آیا می‌دانید در 150 سال گذشته قد افراد در كشورهای صنعتی 10 سانت رشد داشته است.
آیا می‌دانید هر تكه كاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا كرد.
آیا می‌دانید 75 درصد جرم اتمسفر در 10 كیلومتر ضخامت پایین جو قرار گرفته است.
آیا می‌دانید تغییر فاصله زمین و خورشید تأثیری بر دما ندارد بلكه زاویه تابش خورشید مؤثر است.
آیا می‌دانید تبخیر از سطح خاك عمده‌ترین منبع هدر رفت آب به صورت تبخیر در ایران است.
آیا می‌دانید بر هر سانتی متر از سطح زمین 105 كیلوگرم هوا وجود دارد.
آیا می‌دانید در فصل زمستان در مناطق سردسیر لیمنوگراف از كار انداخته و از اشل استفاده می‌كنند.
آیا می‌دانید به ازای هر 1 درصد افزایش نمك محلول در آب 1 درصد از شدت تبخیر كاسته می‌شود.
آیا می‌دانید اگر تمام یخ‌های قطبی ذوب شوند آب دریاها 14 متر بالا می‌آید.
آیا می‌دانید بیشترین قربانیان سیل زنان و سپس كودكان هستند.
آیا می‌دانید در سال‌های آتی جنگ‌هایی بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
آیا می‌دانید ارتفاع تبخیر در باران 2 متر و ارتفاع متوسط بارندگی 24 سانت است.
آیا می‌دانید اعصابی كه در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمین تا ماه است.
آیا می‌دانید درازترین ناخن دست دنیا مربوط به زنی امریكایی است كه هر ناخن او 6 متر است.
آیا می‌دانید در یك سانتی متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ وجود دارد.
آیا می‌دانید رشد كودك در بهار بیشتر است.
آیا می‌دانید در آمریكا سالیانه 85 میلیون تن كاغذ مصرف می‌شود.
آیا می‌دانید اسب ماده 30 و اسب نر 36 دندان دارد.
آیا می‌دانید حس بویایی مورچه با حس بوبایی سگ برابری می‌كند.
آیا می‌دانید زمان لازم برای این كه آب اقیانوس‌ها 1 دور در چرخه هیدرولوژیكی بچرخد 3000 سال است.
آیا می‌دانید این زمان برای یخ‌های قطبی 8000 سال و برای آب‌های زیرزمینی 5000 سال است.
آیا می‌دانید فقط از درصد از آب‌های زمین قابل استفاده برای آشامیدن است.
آیا می‌دانید آقایان روزانه 40 تار مو و خانم‌ها 70 تار موی خود را از دست می‌دهند.
آیا می‌دانید وزن اسكلت انسان بالغ 13 تا 15 كیلوگرم است.
آیا می‌دانید زرافه می‌تواند با زبانگش گوش‌هایش را تمیز كند.
آیا می‌دانید اسب‌ها در مقابل گاز اشك آور مصون‌اند.
آیا می‌دانید مساحت دریاچه ارومیه 6 هزار كیلومتر مربع و عمیق‌ترین جای آن 14 متر است.
آیا می‌دانید نعناع سكسكه و تنگی نفس را شفا می‌دهد.
آیا می‌دانید 200 ویروس شناخته شده كه به دستگاه تنفس اثر می‌گذارند و باعث سرماخوردگی می‌شوند.
آیا می‌دانید دریای مدیترانه بین 3 قاره اروپا، آسیا و آفریقا قرار دارد.
آیا می‌دانید جرم زمین هشتاد و یك برابر ماه است.
آیا می‌دانید انسان اولیه و اجداد اولیه انسان هر دو در یك زمان در اروپا بودند.
آیا می‌دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد كه با رشد بعضی از آن‌ها به یكدیگر جوش می‌خورند.
آیا می‌دانید تقریباً یك سوم وزن یك زن و یك دوم وزن یك مرد را ماهیچه تشكیل می‌دهد.
آیا می‌دانید 30 برابر جمعیتی كه امروزه بر روی كره زمین است در زیر خاك مدفون‌اند.
آیا می‌دانید با یك مداد می‌توان خطی به طول 56 كیلومتر كشید.
آیا می‌دانید عقرب‌ها تنها موجوداتی هستند كه اشعه رادیو اكتیو تأثیری بر آن ها ندارد.
آیا می‌دانید عقرب‌ها دو دشمن دارند كه یكی از آن‌ها یك نوع سار و دیگری مگس است.
آیا می‌دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است كه با سرعت بسیار كند حركت می‌كند.
آیا می‌دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
آیا می‌دانید نور می‌تواند در یك ثانیه 7.5 دور دور زمین بچرخد.
آیا می‌دانید اگر تمام رگ‌های خونی را در یك خط بگذاریم تقریبا 000/97 كیلومتر می‌شود.
آیا می‌دانید سرعت صوت در فولاد 14 بار سریع‌تر از سرعت آن در هوا است.
آیا می‌دانید وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می‌نشیند به اندازه 2 میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.
آیا می‌دانید فشار در مركز خورشید تقریباً 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است.
آیا می‌دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
آیا می‌دانید داغ‌ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است كه دمای هوا در سایه 94 درجه است.
آیا می‌دانید 1 لیتر سركه در زمستان سنگین تر از تابستان است.
آیا می‌دانید 60 درصد از ماهواره‌های جهان نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است.
آیا می‌دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه TV برخورد می‌كند تا تصویر را ایجاد كند.
آیا می‌دانید یك بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.
آیا می‌دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است.
آیا می‌دانید یك گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریباً 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده كند.
آیا می‌دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود.
آیا می‌دانید قدیمی‌ترین آدامسی كه جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است.
آیا می‌دانید اسكیموها هم از یخچال استفاده می‌كنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.
آیا می‌دانید جویدن آدامس هنگام خرد كردن پیاز، مانع از اشك‌ریزی شما می‌شود.
آیا می‌دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
آیا می‌دانید به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.
آیا می‌دانید هیچ كس نمی‌داند چرا صدای اردك‌ها اكو نمی‌شود.
آیا می‌دانید سس كچاپ در سال 1830 به عنوان یك دارو به فروش می‌رفته است.
آیا می‌دانید لئوناردوداوینچی 10 سال طول كشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی كند.
آیا می‌دانید وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی در ماسه فرو نمی‌روی.
آیا می‌دانید اكثر افراد در كمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!
آیا می‌دانید یك انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می‌كنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی 000/126 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.
آیا می‌دانید كوچك‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یك بیست هزارم یك تار مو است (نانو).
آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و كسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر كرد.
آیا می‌دانید 56 درصد افرادی كه دست چپ هستند، تایپیستند.
آیا می‌دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 5/23 تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
آیا می‌دانید هر 1 دقیقه نسل یك موجود زنده منقرض می‌شود.
آیا می‌دانید داوینچی با یك دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌كشید.
آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌كنند.
آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسك صورت است.
آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل 5/2 میلیون پیچ و مهره به كار رفته است.
آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص 000/10 نوع بوی مختلف است.
آیا می‌دانید انرژی كه خورشید در 1 ثانیه تولید می‌كند برای مصرف 1 میلیون سال زمین كافی است.
آیا می‌دانید غیرممكن است كه بتوانید با چشم باز عطسه كنید.
آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان 18 كیلو پوست می‌اندازیم.
آیا می‌دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریكایی‌ها آبی است!
آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانكا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تكان می‌دهد یعنی باشه.
آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
آیا می‌دانید نوارهای لاستیكی خیلی طول می‌كشد تا سرد شوند.
آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است كه تلویزیون می‌بینید.
آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده كنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده كنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.
آیا می‌دانید خورشید فقط 1 بر 000/40 جرم خود را از دست داده است.
آیا می‌دانید ایران 1018 شهر دارد.
آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران كارون در خوزستان است.
آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
آیا می‌دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23 هزار بار نفس می‌كشد.

قولنج شکستن، مطلقا ممنــــــــوع!

قولنج عضلانی البته نشانه یک بیماری مشخص نیست، به طوری که گاهی علت آن کشیدگی و اسپاسم ناگهانی و دردناک گروهی از عضلات بدن است. عضلاتی که بیشتر دچار این حالت می‌شوند، عضلات اطراف ستون مهره‌ها و عضلات گردن هستند. در این حالت عضله نسبت به لمس دردناک و حساس می‌شود و به همین خاطر فرد نمی‌تواند مثل گذشته بدن خود را حرکت دهد. تقریبا همه آدم‌ها در طول زندگی خود کشیدگی عضلانی را تجربه می‌کنند. اسپاسم‌های عضلانی می‌توانند به علت کم‌آبی پس از ورزش‌های سنگین، استفاده زیاد و طولانی از عضلات، آسیب‌های فیزیکی و همچنین کمبود بعضی مواد معدنی مثل منیزیم و کلسیم رخ دهند. علاوه بر این اسپاسم عضلانی می‌تواند نشانه‌ای از بیماری‌های اعصاب و روان باشد. مخصوصا اگر به طور متناوب و در شرایط خاص تکرار شود. هرچند اسپاسم عضلانی در اغلب اوقات ناشی از علل چندان خطرناکی نیست اما در صورت تکرار باید آسیب‌های مغزی، فشار به روی نخاع در ستون فقرات و حتی بیماری ‌هایی چون ام.‌اس را از نظر دور نداشت.



:: این صدا از کجا می‌آید؟


تمام آنچه ما از قولنج به یاد داریم به گرفتگی ‌های عضلانی ختم نمی‌شود. در حقیقت بیشتر اوقات قولنج را با صدای قولنج شکستن می‌شناسیم و اما این صدا از کجا می‌آید؟ و چرا ما از شنیدن آن احساس لذت و راحتی می‌کنیم؟

اولین بار در سال 1971 دو دانشمند آلمانی پس از وارد آوردن یک نیروی کششی به مفصل بین انگشت و کف دست شکل‌گیری حباب‌های گازی را در مفصل اثبات کردند. مفاصل بدن ما به وسیله یک بافت پوششی فرا گرفته شده است که به آن کپسول مفصلی می‌گوییم. در داخل این کپسول مایعی وجود دارد که با ایجاد حالت لغزندگی باعث حرکت آسان‌تر استخوان‌ها کنار هم می‌شود. مواد معدنی و گازهای گوناگونی در این مایع محلول‌ هستند. حرکات مفصلی در طی فعالیت‌‌های معمول، موجب افزایش حجم مفصل و کاهش فشار مایع مفصلی می‌شود. کاهش فشار باعث یک حالت مکش در داخل فضای مفصل شده و گاز‌های محلول در مایع به صورت حباب درمی‌آیند. ایجاد این حباب‌ها باعث تحریک گیرنده ‌های عصبی داخل مفصل می‌شود و به این ترتیب مغز از پیدایش یک حالت غیر طبیعی در مفصل اطلاع پیدا می‌کند. حال می‌توان فهمید که چرا ما پس از مدتی فعالیت دوست داریم قولنج مفاصل خود را بشکنیم. در حقیقت ما به طور ناخود آگاه تلاش می‌کنیم پیام ناراحت‌کننده‌ای را که از مفصل‌ها به مغزمان مخابره شده است، رفع کنیم. به این ترتیب با ایجاد کشش مفاصل خود در حداکثر دامنه حرکت آنها، سعی می‌کنیم که این حباب‌ گازی را بترکانیم و وقتی حباب گازی می‌ترکد، همان صدای معروف و خوشایند شنیده می‌شود. به خاطر همین فرآیند تشکیل حباب است که پس از قولنج شکستن و یا همان ترکاندن حباب تا مدتی با هر حرکتی هم هیچ صدایی از مفصل ما بیرون نمی‌آید چون تشکیل دوباره حباب نیازمند گذشت زمان است. و اما ماجرا برای برخی افراد به همین جا ختم نمی‌شود. آرام آرام با تکرار این کار برخی از ما نه به خاطر روان‌تر شدن حرکت مفصل‌های خود که تنها برای لذت بردن از صدای ترکیدن به جان مفاصل خود می‌افتیم، به طوری که تا صدای تازه‌ای از مفاصل خود نشنویم، دست‌ بردار نیستیم.

:: از این صدا بترسیم؟


یافته‌های اثبات شده چندانی وجود ندارند که نشان‌ دهند شکستن عادتی مفاصل نهایتا موجب آرتریت آنها می‌شود اما در عوض ثابت شده است که با تحت کشش قرار دادن مفاصل بافت‌های اطراف مفصل همچون عضلات، رباط ‌ها و تاندون‌ها آسیب می‌بینند و در نتیجه در طولانی ‌مدت امکان حرکات ظریف برای فرد سلب می‌شود. از طرف دیگر آسیب بافت‌های حمایتی اطراف مفصل دامنه حرکت آن را به ‌طور غیر طبیعی افزایش می‌دهد و احتمال در رفتگی آن را بالا می‌برد. با تمام این تفاصیل، حرکت دادن ناگهانی گردن یا ستون فقرات برای بیرون کشیدن صدا از آنها به هیچ عنوان منطقی به نظر نمی‌رسد. حرکت سریع گردن می‌تواند به آسیب شریان‌های تغذیه‌کننده مغز و سایش تدریجی مهره‌ها منجر شود. آسیب دیدن مهره‌های گردنی می‌تواند آن ‌قدر خطرناک و فاجعه‌ بار باشد که هر انسان عاقلی را از خیر این صدای خوشایند منصرف کند. شاید نتوان با قطعیت از عوارض طولانی ‌مدت شکستن قولنج مفاصل سخن گفت اما یک توصیه را باید بی‌تردید پذیرفت:"لطفا برای شکستن قولنج خود از فرد دیگری استفاده نکنید!" اگر تا امروز هنگام گرفتن عضلات پشت شما از کسی تقاضا می‌کردید که روی ستون فقرات‌تان راه برود و حالا سالم هستید، فقط باید گفت که آدم خوش‌ شانسی بوده‌اید!

:: با قولنج خود چه کنیم؟


همان‌طور که طیف گسترده‌ای از علل باعث ایجاد قولنج می‌شوند، درمان و پیشگیری از آن هم راه‌های گوناگونی دارد. اگر گرفتگی، درد و محدویت حرکت شما ناشی از اسپاسم و کرامپ عضلانی باشد، باید به شناخت علت و درمان آن پرداخت. برای مثال برخی دارو های پایین ‌آورنده کلسترول خون، داروهای پر فشاری خون و داروهای ضد آلزایمر و پارکینسون می‌توانند موجب گرفتگی‌ های عضلانی شوند. اگر داروی خاصی را به‌ طور مرتب مصرف می‌کنید و دچار گرفتگی‌ عضلانی شده‌اید، شاید عاقلانه‌ترین کار ممکن مراجعه به پزشک‌تان باشد. در هر حال فارغ از دلایل زمینه‌ای مهم، اغلب گرفتگی‌های عضلانی با انجام مانورها و حرکات کششی برطرف می‌شوند و نیازی به مصرف دارو نیست.

اگر به ‌طور مکرر دچار گرفتگی عضلانی می‌شوید و پس از بررسی ‌های لازم علت خطرناکی یافت نشده است، می‌توانید با مشاوره با یک کارشناس فیزیوتراپی نرمش‌ها و حرکت‌های کششی مفید را یاد بگیرید. بهتر آن است که این مانورها را هنگامی که دچار مشکل نیستید، تمرین کنید و در موقع گرفتگی عضلانی تازه به فکر یاد گرفتن و امتحان کردن آنها نیفتید‍! اگر پس از انجام حرکات ورزش سنگین و طولانی ‌مدت دچار گرفتگی عضلانی شده‌اید، محتمل ‌ترین علت به هم ریختن تنظیم آب و الکترولیت ‌های بدن شماست. بهتر است فورا مایعات و املاح بدن خود را با نوشیدنی ‌های مفید جایگزین نمایید و در نوبت ‌های بعدی پیش از شروع فعالیت ورزشی نیز به میزان کافی مایعات استفاده کنید. همچنین ماساژ ناحیه‌ای که دچار اسپاسم شده است یا گذاشتن کیسه یخ نیز می‌تواند موثر باشد. استفاده از داروهای ضدالتهاب و شل‌کننده‌های موضعی عضلانی معمولا آخرین اقدامی است که می‌توان در خانه انجام داد. هر چند که بهتر آن است لااقل برای اولین بار به وسیله پزشک توصیه شده باشند. به هر ترتیب استفاده از پمادهای سالسیلات و پیروکسیکام می‌توانند در این شرایط موثر واقع شوند اما اگر قولنج شما به علت تشکیل همان حباب‌های عجیب هم باشد، راه درمان و پیشگیری مسابقه برای شکستن قولنج نیست. بهترین کار این است که با تنظیم یک برنامه منظم ورزش‌های کششی تدریجا قدرت و انعطاف‌پذیری عضلات و مفاصل بدن خود را بالا ببرید و حداکثر دامنه حرکت آنها را افزایش دهید.

:: وقتی قولنج آدم می‌کشد ...


باور کردنش خیلی ساده نیست اما اگر به فهرست‌ها مراجعه کنیم، متوجه می‌شویم که بوعلی سینا و محمد بن ‌زکریای رازی هر کدام یک کتاب مستقل و مفصل در مورد قولنج نوشته‌اند. البته در آن زمان کارشان چندان هم عجیب نبود. قولنج یکی از مهم ‌ترین بیماری‌های روزگار آنها به حساب می‌آمد. بسیاری از بیماری‌ هایی که امروز می‌شناسیم در آن زمان همه با هم قولنج نامیده می‌شدند. کلمه قولنج از ریشه قولون یا همان colon یونانی گرفته شده است. در علم پزشکی قدیم به دردهای پیچشی و ناراحت‌کننده شکم و اعضای مجاورش بدون آنکه دلیل واقعی آن را بدانند، قولنج می‌گفتند. با این حساب هر عضوی در کنار بیماری‌ها یک قولنج هم داشت. مثل قولنج کلیه، قولنج کبد، قولنج روده، قولنج نوزادی و... هر چند بسیاری از این قولنج‌ها در دنیای جدید به عنوان یک بیماری خطرناک و تمام عیار شناخته می‌شوند اما جالب این است که برخی هم درست مثل قولنج‌های عضلانی روزگار ما به دلیل انقباضات عضلانی رخ می‌دهند. البته این بار انقباض عضلات صاف مثلا قولنج نوزادان به دلیل پاسخ نارس مغز نوزاد به فرآیندهای گوارشی پدید می‌آید و فرمان مغز موجب انقباض بیش از اندازه عضلات شکم و احساس درد شدید نوزاد و گریه‌های پایان ‌ناپذیر او می‌شود و یا اینکه قولنج روده کم و بیش همان سندرم روده تحریک‌پذیر است که به دلیل اسپاسم‌های گاه و بی‌گاه عضلات صاف روده ایجاد می‌شود. در روزگار ما دیگر کسی از شنیدن نام قولنج وحشت نمی‌کند اما اگر واقعا می‌خواهید به ابهت و جایگاه قولنج در قرن‌های پیش از این پی ببرید، کافی است بدانید که ابوعلی سینا، یعقوب لیث و دکتر سعید نفیسی همگی به علت قولنج از دنیا رفته‌اند.

زندگی نامه رونالدو، گرانترین فوتبالیست تاریخ

تبدیل CR7 به CR9 ، جنجالی ترین انتقال تاریخ فوتبال است و هواداران را تشنه می کند که راجع به کریس بیشتر بدانند. مطلب حاضر یکی از کاملترین بیوگرافی های مربوط به این بازیکن است که تا به حال به فارسی برگردانده شده است ...





سایت گل - بالاخره قرارداد 80 میلیون پوندی خرید کریستیانو رونالدو کامل شد و از تاریخ اول جولای رسما بازیکن رئال مادرید است. تحلیل ها و دلایل زیادی بر این انتقال جنجالی گفته و نوشته شده است، اما خیلی از هواداران فوتبال دوست دارند بدانند در پس چهره خندان قهرمانان چه راز و رمزی نهفته و مثلا فلان سوپراستار از کجا شروع کرده و چطور زندگی می کند. جدا از جذابیتی که دانستن داستان زندگی این شخصیت ها دارد، بیشتر آشنا شدن نسل جوان با الگوهایشان و پند گرفتن از موقعیت های پیش آمده برای آنها ست که باعث شده یکی از پرطرفدارترین آثار، کتاب های خاطرات ورزشکاران معروف باشد.




آشنایی با بیوگرافی یک فوتبالیست به شناخت بهتر اخلاق و حتی ویژگیهای تکنیکی او کمک فراوانی می کند. به همین دلیل زندگی ورزشی و شخصی کریس رونالدو برنده توپ طلای اروپا و بهترین فوتبالیست جهان در سال 2008 را با هم مرور می کنیم. 





از سه سالگی 
24 سال پیش، کریس رونالدو در دهکده فونچال واقع در جزیره کوچک مادیرای کشور پرتغال بدنیا آمد. پدرش ژوزه دینیس آویرو و مادرش ماریا دولارس دو سانتوس به همراه یک برادر به نام هوگو و دو خواهرش الما و کاتیا، خانواده شش نفره کریس را تشکیل می دادند. نام دوم رونالدو را پدرش به خاطر علاقه ای که به رونالد ریگان رئیس جمهور سابق آمریکا داشت انتخاب کرد البته نه بدلیل سیاسی بلکه ریگان هنرپیشه مورد علاقه وی بود. رونالدو از سه سالگی فوتبال را روی ماسه های کنار ساحل مادیرا آغاز کرد و پس از ورود به مدرسه در سن شش سالگی جدیتر به فوتبال پرداخت. کریس از کودکی طرفدار باشگاه اس ال بنفیکای لیسبون بود ولی تقدیر چنین رقم خورد که به تیم رقیب یعنی اسپورتینگ منتقل شود. 

اولین بازی رونالدو در سن هشت سالگی برای تیم آماتور آندورینیا اتفاق افتاد که پدرش هم در همان باشگاه تدارکاتچی بود. در سال 1995 که کریس 10سال داشت، دو باشگاه خوب منطقه مادیرا یعنی ماریتیمو و ناسیونال علاقه مند به امضای قرارداد با او شدند؛ ماریتیمو که باشگاه بزرگتر منطقه است بخاطر از دست رفتن قرار ملاقات با "روی سانتوس" مربی آندورینیا، شانس بدست آوردن رونالدو را به همسایه خود یعنی ناسیونال داد و کریس به آنها پیوست. پس از یکسال بازی در ناسیونال و بردن عنوان قهرمانی رده نونهالان، فقط با سه روز تمرین به اسپورتینگ لیسبون می پیوندد. کریس رفتن به این باشگاه را مدیون زحمات و پشتیبانی مادرش می داند. 





اولین بازی با اسپورتینگ 
اولین بازی رونالدو با پیراهن راه راه سبز و سفید اسپورتینگ در برابر"موریرنسه" دو گل برای کریس نوجوان داشت که شروع خوبی در آلکوچته یا کارخانه فوتبال لیسبونی ها به حساب می آید. برای بازیهای قهرمانی جوانان زیر 17سال اروپا به تیم ملی دعوت می شود و اول بار توسط ژرارد هولیه سرمربی وقت لیورپول مورد توجه قرار می گیرد، حالا رونالدو 16ساله است. مدیران لیورپول با جذب کریس مخالفت کردند چون معتقد بودند که وی خیلی جوان است و فوتبالیست بهتر از او فراوان. 


در همین زمان اسپورتینگ در یک بازی اروپایی با یونایتد روبرو می شود و با نتیجه سه بر یک به پیروزی می رسد، آن شب سر آلکس مجذوب هنر جوانکی می شود که می تواند در دو گوش راست و چپ و با هر دوپا دفاع حریف را به هم بریزد. سال 2003 است و دیوید بکهام از منچستر به قصد مادرید جدا شده. پیراهن افسانه ای شماره هفت یونایتد بی صاحب شده ولی فرگوسن تصمیم خود را گرفته؛ هفت به کریس رونالدو می رسد و با 12.24 میلیون پوند، حالا یک شیطان سرخ است ... در فصل 2004-2003 نخستین نمایش جانشین رونی برابر بولتون از دقیقه60 شروع شد، گل نمیزند ولی یک پنالتی برای تیمش می گیرد تا در جشن پیروزی چهار بر صفر شرکت کند. کریس تحت نظر سرآلکس پیشرفت می کند؛ سال 2005 با نیستلروی در حین تمرین درگیر می شود، زمزمه ها برای ترک باشگاه به گوش می رسد ولی نتیجه این است: "روی" به مادرید می رود و رونالدو قراردادش تا 2010 تمدید می شود! 


درخشش با من یو و آغاز شایعات 
چند کارت زرد و قرمز نشان از ناپختگی ستاره جوان دارد، فرگوسن در من یو و اسکولاری در تیم ملی وارد عمل می شوند تا کریس جوان بر اعصابش مسلط شود؛ 29 اکتبر 2005 هزارمین گل یونایتد را در لیگ برتر به ثمر می رساند. اولین افتخار رونالدو بدست می آید: بهترین فوتبالیست جوان سال از طرف فیفا؛ در آگوست 2003 برابر قزاقستان با پیراهن سرخ تیم ملی پرتغال ظاهر می شود و به یورو2004 می رود. با تیم المپیک در آتن 2004 بازی می کند؛ "پدر مرد"، 7 سپتامبر2005 تنها چند ساعت پس از فوت پدرش مقابل روسیه بازی می کند. 

در سال 2006 اولین گل جام جهانی خود را در برابر ایران به ثمر می رساند و سپس در مرحله یک چهارم نهایی در 8 جولای 2006 باعث اخراج هم تیمی خود وین رونی می شود البته در بازی ملی با انگلستان و از همین جا شایعات جدایی او از یونایتد آغاز می شود. جو سنگین رسانه ای و اعتراض هواداران کریس را به سمت درب ورودی رئال مادرید هل می داد ولی سرآلکس مانع این اتفاق شد و با قهرمانی یونایتد در فصل بعد، درایت خود را دراینباره به رخ کشید؛ اوج رونالدو در فصل 2008-2007 رقم خورد جایی که با من یو 42 گل می زند و علاوه بر لیگ برتر، قهرمانی باشگاههای اروپا را نیز جشن می گیرد و کفش و توپ طلای اروپا را مال خود می کند؛ رئالی ها بلافاصله وارد عمل می شوند و تمام تابستان 2008 را به تبلیغ برای انتقال رونالدو به تیمشان می گذرانند ولی بازهم دخالت فرگوسن نقشه ها را نقش بر آب می کند: "من تصمیم گرفتم با جان و دلم برای یونایتد بازی کنم"، این جمله آب سردی بود بر سر رئالی های پرمدعا که ترانسفر کریس به مادرید را پایان گرفته می پنداشتند. با این حال فقط یک سا طول کشید تا این انتقال جنجالی دوباره به جریان بیفتد. 

حاشیه ها 
مورینیو ، کریس رونالدو را را بچه دهاتی بیسواد و بی شخصیت خطاب می کند. می گوید او لیاقت موقعیتش را ندارد!؛ با انتشار اخبار مختلف درباره وضعیت اخلاقی کریس بعضی ها با او هم عقیده می شوند؛ اکتبر 2005 پلیس از او راجع به اتهام تجاوز به یک مدل در هتلی در شهر لندن تحقیق می کند ولی تبرئه می شود؛ آگوست 2006 خبر نامزدی او با "مرکه رومرو" زنی مطلقه و شاغل در تلویزیون اسپانیا که 9سال از رونالدو بزرگتر است در رسانه ها می پیچد. مرکه وجود این رابطه را می پذیرد ولی کریس هیچگاه رد یا قبول نمی کند؛ شایعات زیاد دیگری دوروبر وی می چرخد: نامزدی با "یوردانا یاردل" خواهر ماریو یاردل فوتبالیست برزیلی باشگاه پورتو، رابطه با مانکن معروف "لورن فرین"، دوستی با "کریستینا کارلوس" ملکه زیبایی پرتغال و ...؛ شاید خرید خانه 3 میلیون پوندی در چشایر با لبخند شیطنت آمیز کریس مرتبط باشد. در منطقه چشایر نژادی از گربه های خانگی زندگی می کند که در روایات کهن انگلیسی به حیله گر بودن معروفند و همیشه لبخندی مرموز بر لب دارند مانند گربه ای که در داستان آلیس در سرزمین عجایب وجود داشت، درست مثل رونالدوی شیطان؛ کریس با حقوق هفته ای 120 هزار پوند حالا دیگر یک پسربچه ساده دهاتی نیست، بلکه با ثروتمندان پولدار معاشرت دارد. در مهمانی های مجلل هالیوود در کنار هنرمندان مشهور ظاهر می شود .درباره او می گویند پا جای پای دوران جوانی بکام می گذارد و شاید هم بزودی در هالیوود ظاهر شود اما زندگی کریستیانو تماما خوشگذرانی نیست، او در کارهای خیریه نیز فعالیت می کند: سال 2005 در فاجعه سونامی شرق آسیا با خرید خانه ای برای پسربچه 11 ساله و پدرش سمبل کمک به بازماندگان سونامی می شود... 

امروز 
با تمام این روایات حالا کریستیانو رونالدو در سن 24 سالگی گرانترین بازیکن جهان است. شاید به نظر برخی قهرمانی بعصاب خردکن و خودخواه به نظر برسد و شاید هم ستاره ای بی بدیل، ولی برای دنیای فوتبال بازیکنی است که مفتخر به عنوان "بهترین بهترینهای اروپا" و "جهان" شده است. هم اکنون فصل تازه ای در زندگی حرفه ای کریس باز شده و رویای بازی در سانتیاگو برنابئو به حقیقت پیوسته است. 

داستان ساناز و سعید در خیابان های تهران!

ساناز روسریتو بکش جلوتر. گیر میدن من حوصله ندارما!

سعید اذیت نکن دیگه. جاده چالوسِ ها. اینجام باید خفه شم؟ هیچ کس نمی بینه. نترس. فوقشم گیر دادن می کشم جلوتر خوب. اصلا میخوام راحت باشم.

ساناز خانم بی خیال شو خواهشا. جلوتر پلیس راه. روسریتو درست کن

اَه. ترسوی بزدل. بیا، خوبه؟

بزرگراه همت ساعت 10 شب

کاش اتوبان همیشه انقدر خلوت بود سعید.

بازم که روسریت افتاده!

گیر نده ها. از کِی تا حالا غیرتی شدی واسه من؟ نمی خوام روسری سرم کنم. اصلا نمی خوام حجاب داشته باشم. باید کیو ببینم؟

خره اینجا ایرانه. می فهمی؟ دوست داری گشت ارشاد بگیره ببرتمون؟ حالا که همینجوری تو خیابون کسی بهمون کاری نداره انقدر تابلو بازی دربیار تا این بسیجیا بگیرن ببرنمون.

بسیجیا الان خوابن سعید جان. گشت ارشادم که فقط سر چهاراه ها بود و دم ورودیه ایستگاه مترو. اونام که چندوقته خدارو شکر شرشون کنده شده. (صدای ضبط بلند می شود و ساناز سر خود را از شیشه ماشین بیرون می کند و جیغ بلندی می کشد. باد فرم موهای ساناز را به هم می ریزد)

 میدان تجریش ساعت 6 بعد از ظهر

ساناز و سعید داخل ماشین نشسته اند. روسری ساناز روی شانه هایش افتاده است. صدای خواننده ی زنی که خارجی هم می خواند به گوش می رسد. ترافیک خیابان ماشین ساناز و سعید را به نمایشگاه تبدیل کرده است. جوان تر ها حریص تر از مردهای سن و سال دار به ساناز چشم دوخته اند. ساناز گه گداری ابرو نازک می کند و عشوه ای می آید و با سعید بگو بخندی می کنند. احتمالا سعید به این پسرهای اذب اقلی ای که خیابان های تهران را متر می کنند می خندد. اگر خوب نگاه کنی کمی عقب تر ساناز و سعید دیگری هم می بینی. آن ها هم غرق خنده هستند. آنجا هم ساناز روسری ندارد. ساناز ماشین عقبی هم می خواهد راحت باشد. او هم از حجاب بدش می آید. حجاب دست و پای او را هم می بندد. اتفاقا سعید هم از نگاه های طمع آمیز جوانک های آس و پاس خیابان بدِش نمی آید. صدای ضبط را بلند می کند تا پوز سعید ماشین جلویی را بزند. تا همه به ساناز او نگاه کنند.

ساناز و سعید در خیابان های تهران پر شده است. همه ی سعید ها دوست دارند ساناز خودشان را به رخ بکشند. کسی به ساناز و سعید کاری ندارد. آن ها دیگر در ایران زندگی نمی کنند. آن ها دیگر در خیابان شهید اندرزگو زندگی نمی کنند. سعید و ساناز کاری کرده اند که دیگر بهتر است خیابان ولیعصر را همان پهلوی صدا بزنی! سعید دیگر به روسریِ ساناز گیر نمی دهد. ساناز روسری را فقط دور گردنش می اندازد تا اگر کسی به آن ها گیر داد روی سرش بکشد.

********

اشاره ۱: پدر و مادر ها سعید و ساناز را تربیت کرده اند

اشاره ۲: وقتی امر به معروف و نهی از منکر را ذبح کردیم باید فکر این روز ها را هم می کردیم

اشاره ۳:  عصر خلافت امیر مؤمنان علی(ع) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانی به آنها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم یدافعن الرّجال فی الطّریق، اما تستحیون؟ لعن اللّه من لایغار؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می زنند، آیا حیاء نمی کنید، خداوند لعنت کند کسی را که غیرت نمی ورزد.»*

*  وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۷۴

منبع:سعید توکلی  وبلاگ "ساقی میکده"

21 جمله انرژي زا از آنتوني رابينز


1.  به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید . 
.2 با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند . 
3. همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید . 
4. وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد . 
5. وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید . 
6. قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید . 
7. به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید . 
8. هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند . 
9. عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید . 
10.در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید . 
11. مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید . 
12. آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید . 
13. وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟" 
14. به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند . 
15. وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد " 
16. وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید . 
17. این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن 
18. اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند . 
19. وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید . 
20. وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود . 
 .21زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید . 

سخنانی از استاد دکتر علی شریعتی

راه

نامم را پدرم انتخاب کرد!

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ...



نان

دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم.

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن ...

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!

خدايا شکرت

روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد

چگونه جای مناسب برای کارمندان پیدا کنیم؟

چگونه جای مناسب برای کارمند را تشخیص دهیم:

 

 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

 سپس

کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

 بعد

آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

 سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

  الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

 ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

 

س: اگر  همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

 د: اگر  آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

 ش: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

 ف: اگر آنها در حال خواب وچرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.

 ک: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

 گ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

 ل:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

 

م: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

 ن: اگر آنها به بیرون پنجره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

 و: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده

پای راست شما احمق است، باور نمی‌کنید؟ پس این تست را انجام دهید!!؟


در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در جهت عقربه های ساعت بصورت دایره ای بچرخانید

همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 (عدد شش فارسی) را در هوا بنویسید.

مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می‌دهد!

امتحان کنید

دیدید گفتم. کاری از دستتان بر نمی‌آید. پای راستتان احمق است!


جملات عاشقانه عارفانه و پند آموز

 به نام خدایی که غفور است ورحیم

زندگی بی او عذابیست وخیم

هرکس که بیاندیشد که گلها و درختان نسبت به شادی وموسیقی و خنده بی تفاوت هستند نه از زندگی گلها چیزی می داند و نه از زندگی آدمها

آزمودم زندگی دشت غم است

شادی اش اندوه وعیشش ماتم است

عمرکوته آرزوهای دراز

روزها بسیاروفرصتها کم است .

 

پرستویی که مقصد را کوچ می داند

از ویرانی لانه اش نمی هراسد

 

خدایا کاری کن که چیزی از تو نخواهم

 

لحضه های زودگذر خوشبختی به محض تولد می میرند

 

بدترین کور کسی است که نمی خواهد حقیقت را ببیند


نمي نويسم..چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم... چون مي دانم هيچگاه حرفهايم را نمي فهمي نگاهت نميکنم.. چون تواصلاً نگاهم رانميبيني صدايت نميکنم.. زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم... چون  در هر صورت مي گويي من ديوانه ام. 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر  از عطر بهار. عشق يعني يك تمنا، يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز.

عشق يعني چشم خيس مست او، زير باران

دست تو در دست او

 
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند.
 یادت باشه :
تو دنياي بچگي هر کي زودتر بگه دوست دارم برنده ست. ولي توي دنياي واقعي هر کي زودتر بگه دوست دارم بازنده ست.
 

واسه شکوندن يه دل فقط يه لحظه وقت

مي خواي ولي براي اينکه از دلش در بياري... شايد هيچ وقت فرصت نباشه.

 
پيش چشم کساني که پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد.
 
شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد .
 
غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند پس به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود.
 
 
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري.
 

خلاقیت یعنی اینکه به خودت این اجازه را بدهی تا اشتباه کنی.

 

هيچ وقت با يه آدم احمق دهن به دهن نشو. چون كساني كه از بيرون نظاره‌گر اين دعوا هستند، احمق‌تر از اوني هستند كه بتونن تشخيص بدن حق با توئه يا اون.

 این دیوانگیست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

 

این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

 

این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

 


به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه

 

شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
 و افق های بهتری هم هستند

 

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

 

یک گونی جک

حیف نون ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! حیف نون ميگه: «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟ 

 

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر


وقتی بارون می بارد همه چیز زیبا میشه
گلها
درختها
همه چیز
میگم آ
میخوای یه سر زیره بارون برو شاید فرجی شد!
 


 

 

مادره به بچش ميگه: مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه: آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.
 

به يه خره ميگن چرا گوشات درازه ميگه هر خوشكلي يه نقصي داره.

 

حیف نان فيلم جنگي مي ديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه.

 

يه روز 3 تا لاك پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمي دارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول مي كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي مي گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا نوشابه ها رو بخوريم. تا درنوشابه رو باز مي كنن يهو لاك پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا! نگفتم اگه برم مي خورين؟!

 


یه روز دیگه حوا از آدم می پرسه: دوستم داری؟ آدم می گه: چاره دیگه ای هم دارم؟
 

 بچه از باباش مي پرسه: بابا الاغا هم زن مي گيرن؟ باباش ميگه: آره بابايي فقط الاغا زن مي گيرن!

 

حیف نان رو می گیرن بهش می گن پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد؟ میگه از شما بهتر می نویسم خدا با ماست!

 
از حیف نون می پرسن: جسم شفاف چيه؟ ميگه: جسمي كه از اين ورش اون ورش ديده شه. ميگن: مثال بزن: ميگه: نردبون.

 

ميخواستن حیف نون رو رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. بهش يه سري اسرار مملكتي ميگن ببينن چقدر مي تونه بروز نده. تهديدش ميكنن نمي گه. مي زننش نميگه. بي خوابي بهش ميدن نمي گه. زن و بچه اش رو شكنجه مي كنن نميگه. آخر سر كه مي بينن خيلي كارش درسته واسه اطمينان بيشتر مي ندازنش يه ماه انفرادي و رفتارشو زير نظر مي گيرن ببينن اگه بازم دوام آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. تو انفرادي مي بينن كه هي ميزنه تو سر خودش و ميگه: اه يادم بيا ديگه!

ته دیگ

یه روز در تیمارستان دکتر رو به دیوانه ها می کند و برای آزمایش آنها می گوید تصور کنید اینجا یک دیگ بزرگ آبجوش است و شما هم سیب زمینی هستید چه خواهید کرد؟

همه دیوانه ها شروع به ورجه ورجه کردن نمودند به جز یک نفر

دکتر وپرستارها خوشحال شدند که بالاخره یک نفر سالم است

از او پرسیدند چرا تو مثل اونا بالا وپایین نمی پری

دیوانه گفت: آخه من ته دیگ و به ته دیگ چسبیدم!

 

یک ترک در کلیسا

یک نفر ترک در کلیسا نشسته بود یهو می بیند یک دختر قشنگ و زیبا آمد و جلوی محراب زانو زد و گفت:

ای خدا تو همه چیز به من داده ای پول- زیبایی - خانواده  من فقط ازت یک چیز دیگر میخوام و آن هم یه شوهر خوب است ... یا حضرت مسیح خودت کمک کن

ترکه که این حرفها راشنید از پشت مجسمه بیرون می آید و می گوید:

عیسی هول نده خودم میرم!

 

خودکشی اسرائیلی

یه اسرائیلی تصمیم می گیرد خودکشی کند یه تیر به مغز خودش شلیک می کند ولی نیم ساعت بعد می میرد

از همه دنیا جمع می شوند که بفهمند قضیه چه بوده است سرانجام بعد از چند سال تحقیق می فهمند که تیره در این مدت داشته دنبال مغز یارو می گشته است.

 

مسیحی شدن یک مسلمان

عده ای مسیحی تصمیم می گیرند یک مسلمان را مسیحی کنند او را به کلیسا می برند چراغها را خاموش می کنند و به او می گویند هر چه ما گفتیم بگو

خلاصه مراسم ساعتی بطول می کشد وسرانجام به او می گویند تمام شد تو دیگر مسیحی هستی

برقها را روشن می کنند ناگهان آن مرد می گوید:

اللهم صل علی محمد وال محمد

 

... مياد تهران مي بينه همه لباس آستين كوتاه پوشيدن تعجب مي كنه مي گه اوا پس اينا چه جوري دماغاشونو پاك مي كنن



به يه …. ميگن از قفل فرمونت راضي هستي؟ ميگه: آره فقط سر پيچ ها يه کمي اذيت مي کنه



…. ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! لره ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد



از... مي پرسن: اگه گفتي کي به همه محرمه؟ يک خورده فکر ميکنه ميگه: سوپر مارکت سر کوچه! ميگن: چرا؟ميگه: چون به همه شير ميده



به مي گن با وطن جمله بساز مي گه: من به حمام رفتم وتنم را شستم.

 مي گن بابا وطن! وطن با طي دسته دار.

 مي گه همون ! با طي دسته دار خودمو شستم ديگه


از …. ميپرسن: براي زلزله زدگان بم چه کمکي کردي؟ ميگه: متاسفانه دستم خالي بود، انشاءالله زلزله بعدي جبران مي کنم



دوست دختر بهش ميگه:اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه.غضنفرميگه:اينقدر پلك نزن،صدات قطع و وصل ميشه




... ميره خواستگاري. ازش مي پرسن چه كاره اي؟ روش نميشه بگه قصاب، ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم


يکي به رفيقش مي گه : شنيدم تو ظرف شستن به زنت کمک مي کني؟ زن ذليل! مي گه خب مگه چيه . اونم تو رخت شستن به من کمک مي کنه


رفت تعليم رانندگي رفيقش پرسيد چطور بود ؟ گفت : خوب بود ولي مربيه خيلي مذهبي بود .. هر طرف من مي پيچيدم مي گفت يا امام رضا يا ابوالفضل


بادام 

تعدادی پيرزن با اتوبوس عازم تورى تفريحى بودند. پس از مدتى يکى از پيرزنان
به پشت راننده زد و يک مشت بادام به او تعارف کرد.

راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ٤٥ دقيقه بعد دوباره پيرزن
با يک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم
تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.اين کار دوبار ديگر هم تکرار شد تا آن که
بار پنجم که پيرزن باز با يک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسيد
چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خوريد؟ پيرزن گفت چون ما دندان نداريم. راننده که
خيلى کنجکاو شده بود پرسيد پس چرا آن‌ها را خريده‌ايد؟ پيرزن گفت ما شکلات روى
بادام‌ها را خيلى دوست داريم


جنگ جهانی سوم

یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن. 
یک نفر میرسه و میپرسه :چیکار دارین می کنین؟
بوش جواب می ده:"داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم." 
یارو می پرسه:"چه اتفاقی قراره بیافته ؟!
بوش میگه:"قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم!" 
یارو با تعجب میگه:" آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟! 
بوش رو می کنه به اوباما و میگه: " دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست

آیا می دانستید ؟

 

آيا ميدانستيد …؟

 

- فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شكلي كه ما مي شناسيم تشكيل شده است ، يعني ماده معمولي كه ما مي شناسيم و در آزمايشگاه وجود دارد، فقط 4درصد كل عالم را مي سازد. 23درصد عالم را ماده تاريك سرد تشكيل داده كه دانشمندان اطلاعات خيلي كمي درباره اش دارند و 73درصد باقي مانده را انرژي تاريك عجيب تشكيل مي دهد كه تقريبا تنها چيزي كه در موردش مي دانيم ، اين است كه وجود دارد!


فقط آقایان بخوانند!!!


فضول! گفتم فقط آقایان شما برای چی بازش کردی ؟؟؟

- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوسكي

 

- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر

 

- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني

 

 

- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.

 

 

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه

 

 

 

 

- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند.

 

 - چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. ميگوئل بوفلر

 

 - شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. توماس دوار

 

 - زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.

  

- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. امام جعفر صادق(ع)

 

 

- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان

 

 

- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)

 

 - زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته اي. رو شفوكو

 

 - نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. اس - پي - سيدني

 

 

- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند.اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند. ريچارد استل

 

 توجه:

 

اگر خانمی این جملات رو خوند از دست من ناراحت نشه چون فقط من نقش انتقال پیام رو انجام دادم و خودم هیچ جمله ای نگفتم !


نکاتی راجع به انتخاب رمز عبور

معمولآ شما می توانید password ورودی کامپیوتر خود را به هر اندازه که می خواهید پیچیده انتخاب کنید، اما دقت داشته باشید که باید بتوانید همواره به روشی آنرا بخاطر بیاورید.

منزل مسکونی شما درب و پنجره هایی دارد که اغلب هنگام شب و یا در مواقعی که به مسافرت می روید آنها را بسته و در شرایطی قفل هایی هم به آنها اضافه می کنید. یقینا" از یک کلید برای قفل همه دربها استفاده نمی کنید و هرگز کلید ها را در اختیار افراد نا آشنا نخواهید گذاشت. همچنین کلیدها زیر فرش یا کنار باغچه حیاط مخفی نمی کنید. پس چرا با رمز عبور خود (Password) اینگونه رفتار میکنید؟ 

برای دسترسی به سرویسهای مختلف کامپیوتر و شبکه معمولآ برای شما رمزهای عبور مختلفی در نظر گرفته می شود و شما باید همانند کلید دربهای منزل از آنها محافظت کنید. برای یک لحظه به کلید وردی منزل دقت کنید، بدون شک از بقیه کلید ها پیچیده تر و گرانتر است، بنابراین باید هنگام انتخاب رمز ورودی کامپیوتر خود موارد ایمنی را بیشتر رعایت کنید. 

معمولآ شما می توانید password ورودی کامپیوتر خود را به هر اندازه که می خواهید پیچیده انتخاب کنید، اما دقت داشته باشید که باید بتوانید همواره به روشی آنرا بخاطر بیاورید. این روش نباید همانند گذاشتن کلید درب وردی منزل زیر فرش جلوی درب یا کنار باغچه به گونه ای باشد که سارق به سادگی بتواند آنرا پیدا کند. 

سارقان اینترنتی همانند سارقان منزل حرفه ای هستند بخصوص اگر با شما آشنایی داشته باشند. آنها با استفاده از تجاربی که دارند بسادگی گزینه هایی که می تواند ورود آنها به کامپیوتر شما را ممکن سازد حدس می زنند، بخصوص اگر با خصوصیات اخلاقی و زندگی شما آشنا باشند. حتی امروزه روشهایی مانند جابجایی حرف O با عدد صفر یا حرف S یا $ و ... برای همه سارقان شناخته شده و جزء اولین انتخابهای آنها است. 

فرض کنید یک رمز عبور انتخاب می کنید و آن شامل ۶ حرف، ۴ عدد و ۴ علامت است که همگی بصورت اتفاقی (random) انتخاب شده اند. آیا بنظر شما این رمز می تواند برای شما مفید باشد؟ به احتمال زیاد نه چرا که در اینصورت خود شما مجبور خواهید بود برای به خاطر آوردن، آنرا جایی یادداشت کنید و این خطرناک ترین کارها است. 

اگر مواردی که در زیر به آنها اشاره می شود را رعایت کنید می توانید تقریبآ مطمئن باشید که password کامپیوتر شما به این راحتی ها توسط یک سارق قابل حدث زدن نخواهد بود : 

۱- رمز باید به اندازه کافی قوی باشد. در اینجا قوی بودن به معنای طولانی بودن رمز می باشد. هیچ اشکالی ندارد که حتی بیش از ۱۴ حرف هم باشد. انتخاب یک جمله نه بصورتی که معمولآ آنرا می نویسیم می تواند گزینه مناسبی باشد. 

۲- رمز باید یگانه باشد. گزینه هایی مانند ۱۲۳ یا test یا letmein یا mydog و .. گزینه هایی آشنا برای همگان است، هرگز از آنها استفاده نکنید. برای گرفتن ایده به سراغ مواردی بروید که به فکر هیچ کس نمی رسد، مثلآ نوع خاصی از یک مارماهی که در دریاهای سرد زندگی می کند. راجع به این مارماهی مطالعه کنید و پس از شناخت آن در ارتباط با آن یک رمز انتخاب کنید و راجع به آن با هیچکس صحبت نکنید. 

۳- رمز باید کاربردی باشد. کاربردی به این معنای که بخاطر سپردن آن ممکن و ساده باشد. این اتفاق بارها رخ داده که کاربر رمز را به گونه ای انتخاب می کند که بعدها توانایی به یاد آوردن آنرا ندارد لذا مجبور می شود آنرا جایی یادداشت کند. 

۴- رمز باید طول عمر کوتاه داشته باشد. بازه زمانی تعویض رمز کاملآ به نوع کاربری کامپیوتر و موقعیت شغلی شما دارد. اگر مسئولیت مهمی دارید و اطلاعات قیمتی در کامپیوتر خود نگه داری میکنید ترجیح بر آن است که در فاصله های کوتاه - مثلآ یک هفته - رمز خود را عوض کنید اگر نه حداقل هر یکی دو ماه رمز عبور خود را باید تغییر دهید.