رياضات به سبک شيخ بهايي

آنچه که ميخوانيد رياضيات به سبک شيخ بهايي است که از کتاب خلاصة الحساب شيخ بهايي که در سال 1311 قمري نوشته شده به فارسي برگردانده شده است اين کتاب شامل ده باب سي فصل در رياضيات پايه ؛نجوم ؛وسيارات ميباشد

در اين روش؛در جمع چند عدد چند رقمي که زير هم نوشته شده بجاي آنک اعداد از سمت راست جمع زده شوند ,
از سمت چپ جمع زده مي شوند. مثلا:
6549
7542
3659
-------------------
 16
    16   
       13      
          20         
--------------------
17750

 

 

همين طور که مي بينيد هيچ (ده بر يک يا بيست بر دو ويا...)بکار برده نمي شود وبراي ياد گيري خصوصا بچه ها بسيار راحت است

دعوت به همکاری

با سلام به تمام بازدیدکنندگان وبلاگ از دوستانی که داستان یا حکایت آموزنده دراختیار دارند ان را به ایمیل mtd@irost.org  ارسال نمایند

حسین(ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم"ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتیبه خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت!سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

انتظار

سالها رفت وهنوز 

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره عشق چه ها میخواهی؟
... 
صبح تا نیمه شب منتظری

همه جا می نگری

کاه ف با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه‌ای نفیس و

قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه

را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان

چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت:

یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در

راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به

این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشی نیست.


7 فایده شگفت انگیز پسته برای سلامتی

پسته که در اصل متعلق به آسیای غربی است اما هزاران سال است که در حوزه دریای مدیترانه شناخته شده و در استرالیا، نیومکزیکو و کالیفرنیا در سال 1854 بعنوان یک درخت معرفی شد. این روزها پسته یک تنقلات بسیار خوشمزه و مغذی به حساب می‌آید که فواید بسیار زیادی نیز به بدن می‌رساند.

در زیر به 7 فایده پسته برای سلامتی اشاره می‌کنیم که ممکن است باعث شود از آن به طور منظم در برنامه‌غذایی روزمره‌تان استفاده کنید.

 

سلامت قلب

مطالعات نشان داده است که پسته بعد از یک دوره مصرف کوتاه، کلسترول بدن خون (LDL) را کاهش داده و کلسترول خوب خون (HDL) را افزایش می‌دهد. پسته که سرشار از آنتی‌اکسیدان هایی مثل ویتامین Aو E می‌باشد، با التهاب مقابله کرده، از رگ‌های خونی محافظت کرده و خطر بیماری‌های قلبی را پایین می‌آورد. حتی مصرف کم پسته هم می‌تواند سطح لوتئین، آنتی‌اکسیدانی که برای محافظت دربرابر LDLاکسیدشده کاربرد دارد، را بالا ببرد و احتمال بیماری قلبی را کاهش دهد.

 

کمک به دیابت

خوردن پسته به پیشگیری از دیابت نوع 2 کمک می‌کند. 60 درصد از ارزش غذایی روزانه توصیه‌شده از فسفر معدنی فقط در یک فنجان پسته وجود دارد. فسفر همچنین با کمک به شکسته شدن پروتئین‌ها به آمینواسید، به تحمل گلوکز نیز کمک می‌کند.

 

سلامت خون

پسته منبع بسیار خوبی از ویتامین B6 می‌باشد. این ویتامین برای ساخت هموگلوبین، پروتئین مسئول حمل اکسیژن در جریان خون به سلول‌ها، لازم بوده و همچنین مقدار اکسیژن حمل شده را نیز افزایش می‌دهد.

 

سیستم عصبی

ویتامین B6 که در پسته وجود دارد تاثیرات بسیار خوبی نیز بر سیستم عصبی بدن دارد. مولکول‌های پیام‌آور که آمین نامیده می‌شوند برای رشد به آمینواسید نیاز دارند که درمقابل برای ساخت به ویتامینB6 متکی هستند. علاوه بر این، B6 نقش بسیار مهمی نیز در ساخت مایلین دارد که پوشش محافظ دور فیبرهای عصبی است که پیام‌رسانی مطلوب بین عصب‌ها را مقدور می‌سازد. علاوه بر این، ویتامین B6به سنتز سروتونین، ملاتونین، اپینفرین و گاما-آمینوبوتریم اسید یا GABA، آمینواسیدی که انتقال تکانه‌های عصبی را در دستگاه عصبی بدن ممکن می‌سازد، مربوط است.

 

سلامت چشم

پسته حاوی دو کاروتینوئید است که در بقیه آجیل‌ها یافت نمی‌شود. این کاروتینوئیدها که لوتئین و زآکسانتین نامیده می‌شوند، بعنوان آنتی‌اکسیدان محافظ عمل می‌کنند و از تخریب بافت‌های بدن درمقابل رادیکال‌های آزاد جلوگیری می‌کند. رادیکال‌های آزاد موجب زوال ماکولا مرتبط به سن می‌شود که یکی از دلایل اصلی مشکلات بینایی و کوری اکتسابی است.

 

سیستم ایمنی

یک سیستم ایمنی سالم به مصرف ویتامین B6 بستگی دارد که پسته سرشار از آن است. مصرف بیش از اندازه ویتامین B6 اما فعالیت مغز را کند کرده و تاثیرگذاری سیستم ایمنی بدن برای مقابله با عفونت‌ها را نیز کاهش می‌دهد. ویتامین B6 موجود در پسته همچنین به بدن کمک می‌کند گلوبول‌های قرمز سالم بسازد و به حفظ سلامت غدد لنفاوی مثل غده طیموس، طحال و گره‌های لنفاوی کمک می‌کند تا از تولید کافی گلوبول سفید خون که از بدن درمقابل عفونت‌ها خفاظت می‌کند مطمئن شود.

 

سلامت پوست

پسته منبع بسیار خوبی از ویتامین E است که یک آنتی‌اکسیدان محلول در چربی بسیار عالی است و برای حفظ یکپارچگی غشای سلولی لازم بوده و معمولاً برای داشتن پوستی سالم و زیبا توصیه می‌شود. ویتامین E از پوست دربرابر تخریب ناشی از اشعات UV محافظت کرده و به این ترتیب از پیر شدن زودرس و سرطان پوست حلوگیری می‌کند.

عشق اول

میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست

میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست

داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست

چقده تنهاشی وقتی  هیچکسی هم قدمت نیست(هیچکسی هم قدمت نیست)


میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست

میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست

داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست

چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست


چقده سخته بدونی اونکه میخوایش نمیمونه

که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه

چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی(نباشی)


چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه

که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه

چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی

بهترین خبر این هفته

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم

سخنان بزرگان (4)

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور میکند. (مونتسکیو)

خوشبخت کسی است که راه قدردانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند. (گوته)

خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بدبختانه صاحب خانه در آن موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود. (برناردشاو)

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد. (آبراهام لینکلن)

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشی های عالم نیست. (آرتور شوپنهاور)

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از آنجا می گذریم وآن دل خود ماست. (موریس متر لینگ)

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از آن بر خوردار کنیم. (کارمن سیلوا)

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید. (درایدن)

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید. (لناو)

انسان در آغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند. (دشتی)

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است. (آندره موروا)

یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد. (هرشل)

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد. (ویلیام شکسپیر)

به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است. (لوسیا)

انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود. (ساموئل اسمایلز)

اگر به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید. (ساچل پیچ)

خوشبختی چیزی نیست که آن را حس کنیم فقط باید آن را به یاد بیاوریم. (اسکار وایلد)

پول فقط به يك شرط می‌تواند شما را شاد كند!؟

روانشناسان می‌گویند اگر می‌خواهید پول برای شما شادی به همراه بیاورد و خوشحالتان كند، فقط یك شرط دارد و آن این كه كافی است درآمد شما بیشتر از دوستانتان باشد.
این روانشناسان در جستجوی میزان رضایت افراد از زندگی،‌روی عده زیادی از داوطلبان در كشورهای مختلف بررسی كردند و برخلاف تصورشان دریافتند میزان رشد اقتصادی در كل جامعه نمی‌تواند سبب افزایش شادی افراد جامعه در طولانی مدت شود در حالی كه اگر افراد حتی در یك دوره كوتاه درآمد بیشتری نسبت به دوستان و اطرافیان خود داشته باشند، همین فاكتور كافی است كه بر رضایت، شادی و احساس مثبت آنها بیافزاید. این یافته حاصل تلاش متخصصان روانشناسی در دانشگاه كالیفرنیای جنوبی است.
به گزارش شبكه خبری تورنتو نیوز، پروفسور ریچارد استرلین، استاد روانشناسی در این دانشگاه تصریح كرد: این بررسی نشان می‌دهد میزان درآمد كلی افراد،‌ باعث شادی آنها نمی‌شود بلكه آنچه حائز اهمیت است این است كه بیشتر از دیگران درآمد دارند.
این یافته در مجله پیشرفت‌های آكادمی ملی علوم به چاپ رسیده است.

چند واقعيت تلخ در مورد چای

1- بوته چای جزو معدود گياهانی است که به دليل وجود سموم فراوان در بافت آن، در طبيعت هيچ آفت جدی به جز انسان ندارد! مزارع اين گياه نياز به سمپاشی ندارند و هيچ چرنده، پرنده، حشره و ... به آن نزديک نمی شود. اگر در بين علوفه چهارپايان (هر نوع که باشند) حتی کمی برگ چای باشد، حيوان به محض جويدن آنها را از دهانش بيرون می ريزد!

2- در بسياری از مناطق کشاورزی، براي آن که احشام و ساير حيوانات به مزارع و کشتزارهای مختلف نزديک نشده و زراعت را خراب نکنند، اطراف آنها را بوته چای می کارند. حيوانات با مشاهده بوته چای به مزرعه نزديک نمی شوند! 

3- اولين وارد کننده تخم اين گياه به ايران در اوايل دوره قاجار انگليسی ها بودند که با همکاری عناصر خودفروخته اي در دربار قاجار، کشت اين گياه و نوشيدن دم کرده آن را در ايران رواج دادند. عکس العمل علماء و حکماي سليم النفس آن دوران در برابر اين حرکت پليد استعماري شديد بود. در يکی از نامه هایی که به دربار قاجار نوشته شده است آمده: «چرا می خواهيد گياهی را در ايران رواج دهيد که حتی الاغ ها از نزديک شدن به مزارع آن خودداری می کنند! چای مولد سودا در بدن و سودا مقدمه سرطان است!». واقعيت آن است که حکمای ايران زمين از چند هزار سال قبل با اين گياه آشنایی داشته و به خوبی می دانستند که اين گياه ارزش غذایی نداشته، بلکه مصرف غير دارویی آن مضر است.

4- موادی که در اصطلاح علم شيمی ساختار مولکولی حلقوی دارند (مواد آروماتيک) سرطان زا هستند. «پلی فنول» يکی از مواد آروماتيک است که چای هم اين ماده را دارد. فنول چيست؟ فنول يک ماده دارای ترکيبات حلقوی است که بر روی پوست، کبد و سيستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد. جالب اينجاست که قريب به اتفاق مواد معطر شيميایی که در کارخانجات به چاي اضافه می کنند هم جزء مواد آروماتيک و سرطان زا هستند! (گل بود به سبزه هم آراسته شد!!)

برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

ادامه نوشته

تمام شدن آدرس های آزاد در پروتکل (IPV4)

گوگل، فیس بوک و یاهو در آزمایش جهانی پروتکل جدید اینترنت در هشتم ژوئن شرکت می کنند.

این آزمایش با هدف اطلاع رسانی درباره تغییرات پیش رو در نحوه ثبت آدرس های اینترنتی انجام می شود.قرار است ثبت آدرس های اینترنتی به زودی از پروتکل اینترنت نسخه ۴ (IPv4) به پروتکل اینترنت نسخه ۶ (IPv6) تغییر کند.

علت این تغییر، تمام شدن آدرس های آزاد در پروتکل ۴ تا نوامبر ۲۰۱۱ است.

از شرکت های اینترنتی خواسته شده هر چه زودتر به پروتکل اینترنتی جدید بپیوندند. لورنزو کولیتی، یکی از مهندسان گوگل در مطلبی که در وبلاگ این شرکت نوشته است، گفت کاربران اینترنت نباید کار خاصی را برای استفاده از پروتکل جدید انجام دهند. به نوشته آقای کولیتی بیشتر از ۹۹ درصد کاربران با مشکل خاصی مواجه نخواهند شد. شرکت های بزرگ اینترنتی که قرار است در آزمایش هشتم ژوئن شرکت کنند، برای ۲۴ ساعت به پروتکل جدید می پیوندند تا امکان بررسی مشکلات و حل آنها فراهم شود. گوگل و فیس بوک همین حالا نیز نسخه ای را برای پروتکل اینترنت نسخه ۶ ارائه کرده اند. پروتکل اینترنت نسخه ۴ از دهه ۱۹۷۰مورد استفاده بوده است ولی ظرفیت آن به زودی کامل می شود.

120 سال زنده باشی


آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...
در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی

کدوم گوری بودی؟

مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:

اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي

مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.

مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد

بهر حال نجات پيدا كرده بود

به راهش ادامه داد .

به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت:

بايست

مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد . باز هم نجات
پيدا كرده بود

مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم

مرد فكري كرد و گفت :

اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟

سوسو

می وزد باد سرد

گرمای عشق هم دیگر گرم  نمی کرد

جاده باریک می شد

افق تاریک می شد

سرعتم هر چقدر کم می شد

خانه بازهم نزدیکتر می شد

ستاره سوسو می زند

خدا به من چشمک می زند

دلم پر از امید می شود

حتما، فردا آسمان نقرهای می شود

15/10/89 Rex

واحد تومان از کجا آمده ؟


واحد پول کشور *ايران* بر مبنای } دينار{  بنا شده.

 

  دينار، واحد قديمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «ديناريوس» خوانده می شد


يک ديناريوس روم شرقی برابر با يک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد.

 

 اين واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف آن ها بهعنوان نام واحد

 

 پول انتخاب شد و تبديل شد به ديناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آناستفاده می شود.

 

 به همين ترتيب، سلطنت ها و حکومتهای ايرانی هم از دينار استفاده می کردند.

 

 اما به تدريج، در نتيجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتياج به واحدهای پولی بزرگتر پيش آمد.

 

 اين واحدها همه بر مبنای دينار بنا شده بودند

 

 

 

اولين واحد پولی، سکه صد دينار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به

 

 اسم » محمودی « ناميده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه ديناری

 

 ضرب کردند که  }شاهی { ناميده می شد. در حقيقت، يک شاهی، نصف يک محمودی يا به عبارت ديگر،

 

 يک محمودی، دو شاهی بود. تا زمانی که سکه های نقره ؛ مورد استفاده، شاهی و محمودی بودند. واحدهای ديگری مثل

 

 

( قران) (هزار دينار) و تومان (10000) دينار، فقط واحد محاسبه بودند و عملاً هيچ سکه ای به نام قران يا تومان ضرب

 

 نمی شد (کلمه  تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار است.)

 

 نمونه اش را در منصب «تومان باشی» می شود ديد : فرمانده ده هزار نفر

 

 

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب يک سکه کرد به ارزش 200 دينار يا دو محمودی. اين سکه به 

 

» عباسی « معروف شد و بسيار مورد استفاده قرار گرفت.

 

 در همين زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه های پرتغالی در ايران رايج شد

 

 اين سکه ها }رئال { نام داشتند  ) که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزيل است)

 

 اين واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دينار گرفته شد و در ايران به اين اندازه خريده می شد

 

سکه رئال پرتغال در ايران به عنوان ريال رواج پيدا کرد به این ترتیب دولت ايران دست به ضرب سکه های

 

ريال زد که برای مبالغ بالا به کار می رفت. در اواخر قرن هجدهم ميلادی، نادرشاه افشار هم يک نوع سکه

 

به ارزش 500 دينار ضرب کرد که به اسم خودش» نادری «خوانده می شد.

 

 اما خيلی زود در فرهنگ عام به جای لفظ نادری، استفاده از لفظ

 

» ده شاهی «  ) شاهی= پنجاه دينار: 500 دينار= ده شاهی) رواج پیدا کرد

 


در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ايران، شاهی، صنار، عباسی، وده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار،

 

 سکه های هزار ديناری و دوهزار ديناری هم ضرب شدند)يک قرانی و  }دوزاری (.{در ابتدای سلطنت پهلوی برای یکدست شدن

 

 واحد پول ایران، سکه های ريال بجای 1175 دينار به مبلغ 1000 دينار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول 

 

 » ريال « نام گرفت. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی،

 

اسکناسهای پنج ريالی و ده ريالی (يک تومانی) چاپ شدند

 

تومان به عنوان واژه‌اي كه امروز كاربردي بيشتر از ريال، واحد پول رسمي دارد، از واژه تركي به معناي ده‌هزار

 

 وارد زبان فارسي شده است.

 

 

تومان تا پيش از 1310 واحد پولي معادل با 10000 دينار بوده است. پيش از آن ،

 

‌حدفاصل سال‌هاي 1798 تا 1825 ميلادي تومان واحدي معادل 8 ريال بوده‌ است، كه

 

 هر ريال خود معادل 1250 دينار مي‌بوده. در اين دوران يك قران

 

 واحدي برابر 1000 دينار يا يك دهم تومان بود.

 

 اما پس از سال‌ 1932 ميلادي، 1310 هجري شمسي هر تومان

 

 با 10 ريال معادل شد و از آن پس *تومان* ، عملا واحد پول غير رسمي در زندگي روزمره ايرانيان شد.

 

 

تهیه و تألیف از  میثم حسینی

m_meysam2020@yahoo.com

حسین(ع)  هنوز مظلوم است

حسین(ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم"ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتیبه خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت!سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد

فقط یک راه هست!

توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي

 

سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه! فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن! چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي، كافي است، تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره، فهميدي؟ حساب مهمه! بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي، از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري! سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت را بگير! از فحش و تحقير و رده نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟ پررو، وقيح و بي‌سواد؛ چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بايد خورد! سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي، با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهتر قاپشان را بدزدي!.... كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه! خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني! اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه!!!! "

 

 اینها نصایح حاجی آقا به کوچک ترین فرزندش در یاره نحوه کسب موفقیت در ایرانه به نقل از کتاب حاجی آقا نوشته صادق هدایت در سال 1324 شمسی! خیلی جالبه که بعد از 65 سال هنوز اوضاع همینه

!

آسمان نقره ای

کاش سکوت نمی کردم
کاش با صدای رد برق سرم را بالا برده بودم
که می دیدم چه خبر است
اما دیگه دیر شده
باران باریده
!
و اسمان لبخند رنگی میزند
ولی برای من نیست
دیر شده!
نتونستم
کم اوردم
اما
مگه من نبودم، دنبال آسمان پس چرا ؟
حالا بارون امده ولی من چتر دارم
اما دوستم زیر بارون
اسمان او را دوست دارد
خودش به من گفت
من باورم نمی شد
دوستم بی خبراز دل من گفت:
دستو قلاب کن من می خوام برم اون بالا
نمیدونم دستم طاقت دارد
تا نگه دارد
 دلم نیومد، آسمون مشتاقش بود
 قلاب کردم
کی فکرشو می کرد من عاشق آسمون نقره ای باشم
ولی اسمون عاشق
...

Rex۲۹/۰۷/۱۳۸۹

ماجرای خان و دزد

مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند... 
سربازان مانع ورودش مي شوند
! 
خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند...
مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد:
چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟
 مرد با درشتي مي گويد:
دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم !
خان مي پرسد:
وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!
 مرد مي گويد:
من خوابيده بودم
!!! 
خان مي گويد
:
خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ 

مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ...
 مرد مي گويد:
 من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...!
 
خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم

وعده ی سر خرمن!

تا به حال سخنان زیادی راجع به وعده دادن و توجه به عمل به آن شنیده بودم

اما به نظرم این بسیار زیبا و نغز بود

امیدوارم شما هم لذت ببرید

پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پيري را ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد.

از او پرسيد : آيا سردت نيست؟

نگهبان پير گفت : چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يکي از لباس هاي گرم مرا را برايت بياورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پيرمرد را در حوالي قصر پيدا کردند، در حالي که در کنارش با خطي ناخوانا نوشته بود :

 

اي پادشاه من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمل مي کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاي درآورد!

عشق بعد از ازدواج آغاز می شود یا قبل از آن؟

اول عاشق می شوند بعد فارغ.

اول مدام می گویند، "دوستت دارم" بعد اعتراف می کنند که هیچ عشقی در میان نبوده.

اما واقعیت کدام است؟ آیا حقیقت را می گویند؟ یا شاید حقیقت را می گویند اما تا اندازه ای که از آن خبر دارند.

من فکر می کنم که بیشتر  آدمها معنای عشق را نمی دانند. آنها از منابع اشتباهی عشق را یاد گرفته اند.

 

اول اجازه بدهید ببینیم عشق چیست. لغت نامه عشق را اینطور تعریف می کند، "حسی عمیق و لطیف به فردی دیگر"، "تعلق قلب به کسی"، یا "شور و میل جنسی". اگر عشق این است، پس هیچ تعجبی ندارد که اینقدر نوسان دارد. برای تداوم عشق باید آنرا بر یک ارزش یا اعتقاد شخصیت ساز بنا کرد. چیزهایی مثل مهر، شور و امیال جنسی کاملاً احساسی هستند و به همان اندازه گرسنگی، غیر قابل پیش بینی می باشند.

البته اشتباه نکنید هر چیز احساسی، جنسی نیست. احساسی از کلمه حس یا همان حواس پنجگانه (بینایی، بویایی، چشایی، شنوایی و بساوایی) می آید. ازاینرو، همانطور که می بینید عشقی که به جوانان ما آموزش داده می شود عشقی احساسی یا حسی است که با عوامل خارجی تحریک می شود. و وقتی آن تحریک فروکش کند یا ناپدید شود، آن عشق متوقف می شود. این همان فارغ شدن از عشق است.

اگر عشق بین یک زوج احساسی باشد جای تعجب نیست که بگویند از عشق فارغ شده اند. منظور آنها این است که این تحریک متوقف شده و به همین دلیل دیگر احساس عاشقی نمی کنند.

 

اگر این آن عشقی که می خواهیم یا نیاز داریم نیست، پس چیست؟

جستجوی ما برای عشق واقعی ما را به گذشته و به زبان عبری باستان می برد. زبان عبری فقط توسط یهودیان استفاده می شد. آنها باور دارند که عبری زبان خداوند جهود است. و از زمانیکه جهود قبل از هر چیز دیگری وجود داشت، می بایست معنای واقعی عشق را می دانست.

در زبان عبری عشق به معنای دادن است. و زمانیکه خداوند می خواست به جهان عشق خود را نشان دهد، به آن نگفت که "دوستت دارم"؛ او فقط بخشید.

دوست داشتن یعنی بخشیدن. امروز وقتی مردی به زنی می گوید دوستت دارم، در اکثر موارد هیچ قصد بخشیدنی ندارد. فقط می خواهد بگیرد. از آن دختر چیزی می خواهد که معمولاً باکرگی آن دختر است. این هشداری برای همه دختر خانم هاست. سعی کنید قبل ازاینکه ادعاهای مردی که در زندگیتان وارد می شود و به شما می گوید دوستتان دارد را باور کنید، او را به شیوه های مختلف آزمایش کنید و ببنید چقدر به "بخشیدن" تمایل دارد.

 

آموزش عشق ورزی

برای تداوم یافتن یک ازدواج، باید بر عشقی بسیار محکم و قوی تر از عشقی که امروزه می شناسیم استوار باشیم. ما به عشقی نیاز داریم که فارغ از خود و پاک باشد. این عشق، عشق حقیقی است و عشق حقیقی دیده می شود نه اینکه شنیده شود. عشق اگر حقیقی باشد، خود را در عمل نشان می دهد نه در حرف.

جوانان باید در عشق ورزی هم مثل سایر چیزها آموزش داده شوند. منظور آموزش جنسی نیست بلکه منظور اتیکت احترام، فروتنی، مهربانی و توجه است. اینها فقط چند نمونه از عوامل شناخته شده برای یک رابطه موفق در سراسر جهان برای هر نوع رابطه ای است—چه رابطه والد و فرزندی، کارفرما و کارمندی و همینطور رابطه بین زن و مرد.

مردهای جوان باید یاد بگیرند چطور با همسرانشان رفتار کنند. یادم می آید که اینها را در سالهای نوجوانی وقتی با گروهی در یک مجلس همراه بودم یادمان دادند. هر سال آنها یک شب مراسمی مخصوص دخترها و پسرها ترتیب می دادند.

 

قبل از مراسم، دخترها و پسرها (به طور جداگانه)باید در سمیناری درمورد اتیکت روابط دختر و پسر شرکت می کردند. هیچ آموزشی درمورد مسائل جنسی داده نمی شد ولی حرف از چیزهای بهتر و مهمتری زده می شد. من هنوز چیزهایی که آنجا یاد گرفتم را فراموش نکرده ام.

همینطور خانم های جوان هم باید توسط خانم های میانسالی مثل مادرانشان آموزش ببینند. آنها باید نمونه هایی از یک همسر خوب باشند که عاشق همسرش بوده، از فرزندانش به خوبی مراقبت می کرده و خانه را هم مرتب نگه می داشته است.

متاسفانه خیلی از مادران کنترل روی دخترانشان را در سن بلوغ از دست می دهند. این دختران سرکش شده و حوصله گوش دادن به حرف بزرگترها را ندارند. دلیل آن به نظر من خیلی ساده است. به نظر من فقط کافی است به آینه نگاه کنید. چه می بینید؟ جوابتان همین است.

 

عشق بعد از ازدواج

به نظر من به عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که عشق مثل اندام های درون بدن انسانها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.

 

یک نمونه کلاسیک از عشق بعد از ازدواج را در فیلم "فیدلر روی پشت بام" می توان دید. این فیلم درمورد یک خانواده روسی است که سه دختر زیبا و دوست داشتنی دارند. یک روز، شوهر از زن می پرسد، "منو دوست داری؟" و زن در جواب می گوید، "بعد از 25 سال از من می پرسی که دوستت دارم یا نه؟ بعد از همه کارهایی که برایت کردم، شستم رُفتم، پختم، سه دختر برایت به دنیا آوردم، حالا از من می پرسی دوستت دارم یا نه؟"

بعد لحظه ای مکث می کند و ادامه می دهد، "آره من واقعاً دوستت دارم".

عشق آن احساسی نیست که به کسی دارید، تمایل به انجام کارهایی است که دوست دارید برای آن فرد بکنید. به نظر من این اصل جدیدی است که باید در جامعه پایه گذاری شود. این باید استانداردی باشد که برای خودمان و بچه هایمان قرار می دهیم. این باید همان چیزی باشد که به بچه هایمان در اولین قرار ملاقات عاشقانه شان یاد می دهیم: بله عشق بعد از ازدواج شروع می شود.

منبع گروه ایرانیان فان

شما يادتون نمياد (2)

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
 
شما یادتون نمیاد، آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
 
شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید 1 ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم. 
47240_433910582718_827272718_4859057_2052405_n

 شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!

شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. 
 
40340_1258584204704_1832612744_511937_7779300_n
 

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
 

44456_109092022480395_100001387940488_78347_2746042_n 

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟ 

شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..

شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.
 

47320_1264739318614_1833714509_558128_7784710_n
 

شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن

شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
 
 
شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.
 
41284_105893076138902_100001546307544_46106_7214092_n
 
شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
 
شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
 
 
شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا…
.بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

 

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
شما یادتون نمیاد به زور می بردنموم نماز،ما هم برای اینکه نریم می رفتیم تو دستشویی ها قایم می شدیم!
شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
 
 
شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن”
شما یادتون نمیاد، تو بلفی و لیلیبیت.. عمو دکتره همیشه مست و پاتیل بود! دماغش همیشه قرمز بود و بطری مشـ.روبـش دستش!
 
57944_433370054188_712584188_4729737_7268562_n
 
شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.

 
شما یادتون نمیاد آتروپات رو که گرم میکرد.
شما یادتون نمیاد ولی سره كلاس انشاء كه میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ استراحت دل درد میگرفتیم!
 
  
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.
 
 
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
شما یادتون نمیاد دبستان كه بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می كرد.
 
 
شما یادتون نمیاد، دبستان بودیم اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبستانی هاست! رفتیم دبیرستان دوباره اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبیرستانی هاست – خدا رحمتت کنه اما بالاخره امیدت به کی بود!؟؟
 
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم همیشه وقتی دامن می پوشیدیم .. مامان مرتب تذکر می داد درست بشین دختر!!
 
 شما یادتون نمیاد! روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
 
شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.
 
شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
 
58626_105888179472725_100001546307544_46073_2899253_n
 
شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
 
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
 
شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
 
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.
 
شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

پیشینه اصطلاح «حرف مفت»

وقتی ناصر الدین شاه دستگاه تلگراف را به ایران آورد و در تهران نخستین تلگرافخانه افتتاح شد ؛ مردم به این دستگاه تازه بی اعتماد بودند، برای همین ؛ سلطان صاحبقران اجازه داد که مردم یکی - دو روزی پیام های خود را رایگان به شهر های دیگر بفرستند . وزیر تلگراف استدلال کرده بود که ایرانی ها ضرب المثلی دارند که میگوید " مفت باشد ؛ کوفت باشد ". یعنی هر چه که مفت باشد مردم از آن استقبال میکنند .همینطور هم شد . مردم کم کم و با ترس ؛ برای فرستادن پیام هایشان راهی تلگرافخانه شدند .دولت وقت ؛ چند روزی را به این منوال گذراند و وقتیکه تلگرافخانه جا افتاد و دیگر کسی تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نکرد مخبر الدوله دستورداد بر سر درتلگرافخانه نوشتند: 
از امروز حرف مفت؛ قبول نمی شود .

می گویند " حرف مفت " از آن زمان به زبان فارسی راه پیدا کرد.

زندگی از این دید

 آقای برایان دایسون

مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا


هیچوقت از ریسک کردن نهراسیم چرا که به ما این فرصت  را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.


 
 

فرض کنید  زندگی همچون یک بازی است .

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید 
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند

 پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،

 اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

  او در ادامه میگوید :

   آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح  خودتان

 و توپ لاستیکی همان کارتان است.

او فهمید اما خیلی دیر!

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییرداده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

تفاوت عشق با ازدواج

 

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.
در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!

باز هم جملات تکراری!

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

شما يادتون نمياد

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم


شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه



شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه


شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم


شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم
ادامه نوشته

یک گونی جک(5)

زن به شوهر: من پنج دقیقه میرم خونه اقدس خانم باهاش حرف بزنم تو هر نیم ساعت یک سری به غذا بزن

 

حیف نون می خواسته زنشو طلاق بده میره دادگاه.
قاضی: چرا بعداز ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟
حیف نون: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت می کرد طرفم.
قاضی: خوب چرا حالا بعداز ده سال آمدی برای طلاق؟
حیف نون: آخه آقای قاضی تازگی ها نشانه گیریش خوب شده!

 

 رئيس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد داريد؟
كارمند: بله!
رئيس: خیلی خوبه!! چون وقتى صبح امروز براى شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتون از اداره رفتید بیرون، اون آمده بود اينجا و گفت كه مى خواهد شما را ببيند.

 

حیف نون شيلنگ آب مي گيره روي تلويزيون ميگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نکنيد؟

 

حیف نون صبح یک لیوان خاک شیر می خوره، تا شب معلق می زنه که ته نشین نشه!

 

خواننده تو یه مجلس عروسی می گه: خانوما، آقایون! دستا بالا می خوایم بریم بندر!
حیف نون می گه: کجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ جا نمی ریم!

 

نیروی انتظامی می ریزه خونه حیف نون.
حیف نون با منقل می پره تو استخر میگه از اینجا به بعدش به شما ربطی نداره به نیروی دریایی ربط داره.

 

ادامه نوشته